بررسی پرونده قتل های سریالی زنان در کرج ۱۰

بررسی پرونده قتل های سریالی زنان در کرج 10

آخرین قربانی

 امید در کرج هشت زن را به قتل رساند و پس از دستگیری اقرار کرد سال ها قبل نیز مرتکب دو جنایت دیگر شده بود.  اکنون ماجرای آخرین آدم کشی قاتل سریالی در کرج تشریح می شود.به گزارش خبرنگار ما، هشتمین قتل یک هفته بعد از جنایت قبلی اتفاق افتاد. زمانی که ماموران از طریق تماس مردم با 110 باخبر شدند جسد یک زن دیگر پیدا شده است اطمینان یافتند قاتل سریالی کرج فعالیت خود را بیشتر کرده است و دیگر قتل در فاصله زمانی طولانی او را راضی نمی کند و با فاصله کمتری به شکار طعمه هایش می رود.

تحلیل شخصیتی و روانی قاتلان سریالی پلیس را به این نتیجه رسانده بود که این جنایتکاران برای رسیدن به آرامش سعی می کنند قتل های بیشتری را انجام دهند و در چنین شرایطی امکان خطا در قتل هایی که انجام می دهند بیشتر می شود.

دقایقی بعد از اعلام خبر کشف جسد، پلیس در محل حاضر شد. این بار جنازه در خیابان فرهنگ مهرشهر رها شده بود. ظاهر جسد نشان می داد او دختری بسیار جوان است. در اولین گزارش پلیس سن او حدود 17 سال تخمین زده شد. رد لاستیک، ملحفه پیچیده شده دور جنازه و بدن نیمه عریان، نشان می داد این دختر نوجوان هم قربانی قاتل سریالی کرج شده است.در گزارش پلیس آمده است؛ خفگی با روسری اتفاق افتاده است. کفش های مقتول نیز در محل نبوده. این جسد در منطقه یی پیدا شد که جنازه سوم کشف شده بود. تار مویی نیز در ملحفه پیدا شده. ظاهراً این تار مو از جنس تار مویی است که در جسد قبلی کشف شده بود.خانواده این دختر یک روز قبل از پیدا شدن جسد اعلام کرده بودند فرزندشان گم شده است. مطابق مشخصاتی که خانواده اعلام کرده بودند نام آن دختر فرحناز بود. پلیس اعلام کرد با توجه به مشخصات ذکر شده، این جسد متعلق به فرحناز است. خانواده فرحناز بعد از دیدن جنازه هویت او را تایید کردند.

مادر فرحناز در مورد روز گم شدن دخترش گفت؛ ساعت دو بعدازظهر بود که دخترم از خانه مان در آق تپه خارج شد و به سمت محل کلاس های تقویتی اش در 45 متری گلشهر رفت و دیگر بازنگشت. دخترم نامزد داشت. آنها عقد هم کرده بودند و قرار بود به زودی ازدواج کنند. وقتی فرحناز به خانه نیامد من به کلاس تقویتی اش تلفن کردم. آنها گفتند فرحناز حدود ساعت چهار بعدازظهر از آموزشگاه خارج شده است. کسی از دخترم خبر نداشت. نامزدش هم از او بی اطلاع بود. فرحناز هر بار که به آ موزشگاه می رفت سریع به خانه برمی گشت.فرحناز نیز مانند مقتولان قبلی جثه کوچکی داشت و وزن کم و قد کوتاه او اجازه نمی داد در برابر مهاجم زیاد مقاومت کند. نحوه خفه شدن فرحناز نیز نشان می داد این اتفاق بسیار سریع رخ داده به گونه یی که این دختر نتوانسته است عکس العملی از خود نشان دهد. فرحناز فقط توانسته بود هنگام جان دادن انگشت های دستش را خم کند. جسد نیز مچاله شده رها شده بود و نشان می داد او به سختی جان باخته است.این آخرین قتلی بود که امید در کرج انجام داد و دو روز بعد از این جنایت پلیس توانست متهم را از طریق یکی از پیامک هایی که به یکی از مقتولان داده بود ردیابی و شناسایی کند. این کار زمانی امکان پذیر شد که پلیس محدوده جرم را مشخص کرد و تنها کسی که در آن محدوده به یکی از مقتولان پیامک داده بود امید بود.این مرد از همان روز تحت تعقیب قرار گرفت. امید بعدها در اعترافاتش گفت شناسایی شدن او باعث غافلگیری اش شد. او در مورد قتل فرحناز گفت؛ این دختر آخرین شکار من در کرج بود. دیگر حرفه یی شده بودم و می دانستم اگر ردی از خودم باقی بگذارم و آثاری از بدنم روی اجساد باقی بماند، خیلی شرایط را سخت و احتمال دستگیری ام را زیاد می کرد. تعداد قتل ها زیاد شده بود و می دانستم پلیس به زودی من را پیدا می کند. زمانی که قتل هشتم را در کرج مرتکب شدم، تصمیم گرفتم به رامسر بروم. هشتمین قتل را هرگز فراموش نمی کنم. دختری جوان بود که کنار خیابان با تلفن همراهش حرف می زد. او که فکر می کرد مسافرکش هستم به من گفت به سمت آق تپه می رود. او را سوار و سر صحبت را با او باز کردم. زیاد به من محل نگذاشت. گفتم می خواهم با او آشنا شوم و ازدواج کنم. قبول نمی کرد. می گفت مردها وفا ندارند و نمی خواهد با هیچ مردی ارتباط برقرار کند. بعد از کمی صحبت او را قانع کردم که من مرد باوفایی هستم. مسیر را تغییر دادم. او را به خانه بردم. پیاده نمی شد. به او گفتم چند کلمه یی با هم حرف می زنیم و بعد به خانه می رسانمش. قبول کرد و پیاد شد. وارد خانه که شدیم به او پیشنهاد رابطه دادم و بعد او را با روسری خفه کردم. آنقدر سریع این کار را کردم که نتوانست کاری انجام دهد.بعد هم مطابق معمول جسدهای دیگر او را در ملحفه پیچیدم و در بیابان رها کردم. فرحناز دختر ضعیفی بود. این قتل راحت ترین قتل من بود. بعد هم چون می دانستم اگر در کرج مرتکب قتل شوم به زودی دستگیر می شوم به اتفاق همسرم کرج را ترک کردم و به رامسر رفتم. در آنجا سرایدار ویلایی شدیم. من خودم را زرنگ تر از پلیس می دانستم و اطمینان داشتم دستگیر نمی شوم. زمانی که ماموران را در آن خانه ویلایی دیدم، اصلاً نمی توانستم باور کنم شناسایی شده ام.به این ترتیب با دستگیری امید جنایت های زنجیره یی در کرج پایان یافت اما کار پلیس همچنان ادامه داشت. آنها باید درباره دو جنایتی تحقیق می کردند که این قاتل سریالی در شمال کشور مرتکب شده بود.

hamid415 - ایران - کرج
واقعاً به این زنها نمیشه اعتماد کرد به خدا !!! این دختره خجالت نکشیده عقد یکی دیگه بوده با این مرده رفته خونش .. تف به دات هرچی بد ذاته
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

pranses - ایران - تبریز
وای از این مسافربر نماها.باورش سخته.حالا با اینهمه تعریفی که از قابلیتهای قاتل گفتید از کشتنش هم بگوید.زیرا اعدام با چوبه دار هیچوقت منو ارضا نمیکنه.
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

aspiran - ایتالیا - میلان
این مرتیکه را باید طوری کشت که زجرکشته شدن هر 10 مقتول را در وجود کثیفش احساس کنه
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

پیامبر عشق - ایران - تهران
آقای hamid415 - ایران - کرج. تو اسم خودت را انسان می گذاری؟ آن رذل جانی هرزه که 10 زن و دختر را با شیوه ای غیر انسانی و ددمنشانه و کثیف کشته است را ول می کنی به آن قربانیان توهین می کنی؟ . واقعا شرم نداری که بگویم خجالت بکش اما معلوم است افکار کثیف آخوندها تا اعماق روحت نفوذ کرده است. فقط این سوآل را از خودت بپرس که آیا تو خیلی قابل اعتماد هستی؟ آیا تو خیلی باغیرت و باوفا و با شخصیت هستی؟ اصلا آن زنان دوست داشته اند با یک مرد رابطه بزنند آیا این موجب میشود که تو به خودت اجازه دهی قربانی را ول کنی به قاتل بچسبی؟
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

artosh - ایران - تهران
چیزی که واسه منم جالب بود در هر 10 قتل. این شخص به هرکی پیشنهاد داده بود که برن خونه. نه نگفته بودن. خیلی جالبه. حتی کسی که نامزد داره حاضره بره خونهء یکی دیگه. این همان معنویتی است که حضرت خمینی نویدش رو داده بود و الان هم جناب رهبر(دامه برکاته) ادامه دهندهء راه اون بیمار روانی است.
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

ARTEMIS-SW - سوئد - مالمو
hamid415 - ایران - کرج. خجالت بکش این قاتل با همکاری زنش اینها را فریب می داد --تا خنگ در ایران هست ملا به کدام گوری برود
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

hamesheh bahar - انگلستان - لندن
حالا خوبه برت پیت نیست!!! مرتیکه هر که را سوار می کرد عاشقش میشدند. ولی دروغ میگه یکجور دیگه اینها را میبرده خانه با مواد بیهوشی.
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

panizl - ایران - تهران
چقدر دلیلای بیخود میارید اخه. حالا هی بگین مرگ بر اسلام و خمینی و فلان!. چه ربطی داره. بهترین جای دنیارو کجا میدونی ؟. اونجام ادم دیوانه و روانی پیدا میشه
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

maliheh_uk - انگلستان - لندن
من نمی دونم پس پلیس چه غلطی میکرده 8 نفر را کشته بعد شناسایی کردند چه پلیس زرنگی بابا.همون قتل اول با پیگیری مکالمات مقتول می تونستند بفهمند در قتل قبلی هم چند تار مو روی ملحفه بوده خوب کافی بود از طرق ازمایش شناسایی کنند به نظر من پلیس ایران به درد پاچه گرفتن فقط میخوره
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

elyas0121 - ایران - مازندران
دوستان اگه کمی فکر کنیم متوجه میشویم که هیچکس حتی ان دختر یا زن شوهردار حتی اگر هم خیانتکار باشند لااقل همان لحظه چراغ سبز نشان نمیدهند بعد از اینکه خواستند خیانت کنند لااقل بعد از اینکه به طرف مقابل اعتماد کردن انوقت خیانت میکنن. پس موضوع به این شکل نیست وقاتل دروغ میگوید. احتمال اینکه همسرش در کنار وی بوده باشد منطقی است.
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

سید ابوالقاسم واعظ - اندونزی - جاکارتا
واقعا هم مرد بسیار با وفایی بوده و هر کس را که با او دوست می شده تا پایان عمر رها نمی کرده است!. جدی: دوستانی که این قضیه را باور نمی کنند یا سالهاست از ایران دور هستند یا انسان های پاکی هستند که هیچوقت دنبال اینگونه کارها نبوده اند و نمی دانند که بعضی (درصد کمی) از دختران برای اطفای غریزه جنسی بسیار حریص تشریف دارند. البته خیلی از مردان هم اینطور هستند ولی به دلیل ضعف فرهنگی ما فقط این رفتار را برای زنان ضعف اخلاقی تلقی می کنیم.
جمعه 1 آبان 1388

pranses - ایران - تبریز
hamid415 - ایران - کرج . سلام. آقا حمید قبلنم گفتم الانم عرض میکنم یه جایی از داستانهای این ولگرد بوداره.من حرفاشو قبول ندارم.تو ماهشهر چند تا دختر و زن چند ماه پیش گم شدند که بعد از چند روز قاتلشو پیدا میکنند یارو به بهانه مسافرکشی خانمها را سوار می کرد و با به بهانه این که در عقب باز است با ماده بیهوشی بخت برگشته هارو بیهوش می کرد وبعدهم تجاوز.پس بهتره اینجوری قضاوت نکنیم که الان تو این دنیا هم نیستند.فدات
جمعه 1 آبان 1388

mashady - انگلیس - منچستر
بعد میگن دار زدن بده البته یه جورایی راست میگن این باید سنگسار بشه
جمعه 1 آبان 1388

girlgreen - ایران - ایران
این قاتل دروغگو همه شکاراش رو به این متهم میکنه که حاضر بودن با او رابطه داشته باشند ولی این حرفاش دروغه برای اینکه بتونه خودش رو توجیه کنه اون زنها رو بی بند وبار نشون میده .یک دختر کم سن وسال که نامزد داره هر گز با این آدم کثیف کاری نداشته .
شنبه 2 آبان 1388

melisa - ایر - تبریز
pranses - ایران - تبریز : درسته نظرت رو قبول دارم
شنبه 2 آبان 1388

nazi4353 - ایران - آبادان
به نظر من با اعترافات راست یا دروغ این جنایتکار بیشتر آبروی مقتولین و خونواده هاشون میره آخه اون طوری ماجرا را تعریف می کنه که همه مقتولین می خواستن باهاش رابطه داشته باشن بعد به قتل رسیدن . به هر حال حتی اگه اونها قصد رابطه هم داشتن دلیلی نداره که پلیس بخواد این اعترافات رو توی جامعه ای که حتی حرف زدن با یه نامحرم گناه محسوب می شه پخش کنه لابد فردا خیلی ها می گن به درک سزای آدم خیانتکار مرگه در صورتی که به نظر من پلیس داره گناه اهمال کاری خودش رو به نحوی گردن مقتولها می اندازه که چرا به راحتی همراه امید به خونه ش می رفتن
یکشنبه 3 آبان 1388

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟