نامه داریوش سجادی به احمد باطبی و جوابیه باطبی به او

نامه داریوش سجادی به احمد باطبی و جوابیه باطبی به او

توصیه جناب آقای نبوی را جدی بگیرید و بی جهت خود را معطل در دنیای پیچیده سیاست نفرمائید. مطمئن باشید در بیرون از این دنیا (سیاست) دنیاهای دیگری هم هست که برای جنابعالی جایگاه قطعاً مفید و ارزشمندی را بر اساس استعدادهای تان تدارک دیده

جناب آقای احمد باطبی
نه سال زندان اگر هیچ سودی از حیث فردی عایدتان نکرد اما ظاهراً فرارتان از ایران و ورودتان به آمریکا لااقل یک سود تا این لحظه برای اینجانب(!) به همراه داشته و آن اینکه برای نخستین بار بین مواضع سیاسی اینجانب با آقای ابراهیم نبوی همدلی و موانست ایجاد نموده اید!
متن نامه ایشان (پهلوان زنده را عشق است) به جنابعالی را خواندم. صادقانه خدمت جنابعالی معروض می دارد شما نیز آن نامه را از سر دقت و حوصله چندین بار بخوانید و محتوای اظهارات ایشان در آن نامه را محصول تجربیات تلخ زندگی در غربت بدانید که آسان به دست نیآمده.
بگذریم که ایشان نیز در ابتدای ورودشان به فرنگ کماکان مانند امروز جنابعالی هیجان زده فضا و ظاهر الوان آن شده تا جائی که وقتی اینجانب دقیقاً مشابه همین حرف ها را بعد از اعطای جایزه نوبل به سرکار خانم عبادی خطاب به آن بانوی محترم مطرح کردم (تبعات نوبل ـ نوبل شوم) از جانب مشارالیه و در مقابل دوربین تلویزیون صدای آمریکا به استهزاء ملقب به «ریاست مجمع تشخیص مصلحت اپوزیسیون در خارج از کشور» شدم. همچنانکه وقتی پیش از شما اکبر گنجی با انبوهی از توهم و تخیل از زندان آزاد و سپس وارد غربت شد و خود را مواجه با خیل عظیم شیدائیان دید باز همین استاد ابراهیم نبوی و دوستانشان بودند که شلاق ملامت خود را بر اینجانب نواختند تنها به به اتهام گفتن (ماهیان تشنه) همین حرف های امروز آقای نبوی توسط اینجانب به اکبر گنجی.
ملالی نیست. دنیا عرصه تلخی ها در کنار شادکامی ها بوده و هست و تجربیات از دل همین فراز و فرودها به دست می آید.
به هر حال به سهم خود جنابعالی را توصیه می کنم از تجربه تلخ پرت شدن ناخواسته تان به دنیای سیاست با آن عکس لعنتی عبرت بگیرید.
در سیاست حلوا پخش نمی کنند. اگر پوست کلفت و توان لازم و فراست بایسته را نداشته باشید به طرفة العینی لکه حیض تان می کنند. نه سال از بهترین سال های جوانی تان بلاگردان یک سوء تفاهم و بلکه تصادف شد. بروید و بقیه عمر گران قدرتان را بقول مرتضی مردیها صرف «بسط دل خرم» کنید.
متاسفانه تا اینجا نشان داده اید کمترین استعداد را در فهم پیچیدگی های دنیای سیاست ندارید.
داستان چگونگی فرارتان از ایران را خواندم. همین که در کمال سادگی با شرح واقعه نشان دادید تا چه اندازه استعداد بازی خوردن در سیاست را دارید باید به اندازه کافی شما را متنبه کند تا از همین جا عطای دنیای سیاست را به لقای آن بخشیده و آن را به اهلش بسپارید.

جوان گرامی،
آیا فهم این مسئله برای جنابعالی تا این اندازه سخت بود که نتوانستید درک کنید کل داستان فرارتان را باید به حساب پروژه از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات ایران بگذارید تا بدینوسیله از یک سو خود و نظام را از زیر بار یک پرونده تاریخ مصرف تمام شده، رها کنند و هم زمان با کوچاندن جنابعالی به آمریکا و طبعاً هیجانزدگی مقتضای سن جنابعالی از این فرار بزرگ و قرار گرفتن در مقابل دوربین تلویزیون صدای آمریکا و ابراز سخنگوی مدافعین حقوق بشر شدن تان، خوراک مناسبی برای افکار عمومی داخل کشور فراهم کنند تا ثابت شود سرنخ همه بحران و ناآرامی های ۱۸ تیر در آمریکا بوده.
برای اثبات این ادعا چه سندی بهتر و قابل دسترس تر از احمد باطبی و حضورش در استودیوی صدای آمریکا و اتخاذ مواضع سیاسی اپوزیسیونی!!!؟
جناب آقای باطبی شما تصور می کنید قوه قضائیه ایران برای بازگرداندن تان به زندان از جنابعالی رودربایستی داشته و یا اینکه ماخوذ به حیا بوده اند؟
مطمئن باشید اگر عزم شان برای بازگرداندن باطبی به زندان جزم بود مانند مورد قبلی بدون اطلاع وسط خیابان جنابعالی را بازداشت و به اوین منتقل می کردند.
مگر فراموش کرده اید؟ متوجه نیستید چه ساده بازی خورده اید؟
ابتدا به جنابعالی از دادگاه تماس گرفته اند که به دلیل فعالیت سیاسی باید به زندان بازگردید مضافاً اینکه دیگر مشمول برخورداری از مرخصی نیز نمی شوید!
تا اینجای کار یعنی «ترساندن شما و ترغیب تان برای فرار».
بعد هم که توسط وزارت در ایزوله قرار گرفته اید و به اعتراف خودتان تمامی تلاش های تلفنی تان برای کسب اطلاع و نظر از بازجو و معتمدین تان نیز به مشکل برخورده و ظاهراً!!! بدلیل ایام عید جملگی خارج از دسترس بوده اند!
بقیه ماجرا نیز کاملاً قابل فهم است:
مدیریت ریموت کنترلی و از پشت صحنه برای دادن فضا به احمد باطبی جهت خروج از کشور بدون آنکه جنابعالی کمترین شکی از این بابت کرده و در تمام مدت خود را در کانون فرار بزرگ تان بسوی آزادی فرض می کرده اید!
همین بازی خوردن باید به اندازه کافی به جنابعالی اثبات کند که جنس تان از جنس دنیای سیاست نیست.
اما به هر حال واقعیت آن است پروژه مزبور مختومه شده و احمد باطبی با هر کیفیتی اکنون در خارج از کشور است.
توصیه جناب آقای نبوی را جدی بگیرید و بی جهت خود را معطل در دنیای پیچیده سیاست نفرمائید.
مطمئن باشید در بیرون از این دنیا (سیاست) دنیاهای دیگری هم هست که برای جنابعالی جایگاه قطعاً مفید و ارزشمندی را بر اساس استعدادهای تان تدارک دیده.
البته انتخاب با خودتان است. اما چنانچه کماکان مشتاق حضور در کانون دنیای سیاست هستید، دوستانه به شما پروای تبعات آن را می دهم و مطمئن باشید از آن لحظه به بعد خصوصاً با توجه به حضورتان در ایالات متحده که کانون ورشکسته ترین گونه های منقرض شده و فسیل های فکری اپوزیسیون خارج از کشور است، احمد باطبی به سرعت مُبدل به ابزاری سیاسی با تاریخ مصرفی کوتاه و معین برای تامین مطامع و منویات نامشروع ایشان خواهد شد. در آن صورت شخصاً به جنابعالی تعهد خواهم داد که مطمئناً اینجانب نخستین فردی خواهم بود که در صورت ارتکاب کوچک ترین خطای سیاسی «احمد باطبی» بر علیه منافع ملی ایران به تندترین شکل ممکن نقد تان خواهم کرد.

موفق باشید ـ داریوش سجادی
۱۹/تیر/۸۷
آمریکا


جوابیه احمد باطبی به نامه داریوش سجادی

دلیل نوشتن این پاسخ به نامه آقای داریوش سجادی نه خروج از چارچوب اعتقادی من نسبت به "پاسخ ندادن" است، بلکه ژست ایشان و نگاه از موضع بالا شان و هم چنین به کارگیری زیرکانه جوهر تلاش های چند وقت اخیر روزنامه کیهان و تلویزیون و جهت دهی فکری وزارت اطلاعات نظام اسلامی در به اصطلاح تخریب من بود.

آخر شب بود که سرمقاله گویا نیوز توجه ام را جلب کرد "فراری دادن بزرگ! نامه به احمد باطبی، داریوش سجادی"

این نامه در دو بخش با دو تیتر متفاوت در حالت ازش نزولی تدوین شده بود که بخش اول آن با تیتر "جناب آقای باطبی" به نصایح آقای داریوش سجادی به سیدابراهیم نبوی، شیرین عبادی و اکبر گنجی و... اختصاص داشت و بخش دوم با تیتر "جوان گرامی" به اثبات بی استعدادی ها، بی درکی ها و به قول عوام خاک تو سری های من از دید نگارنده مربوط می شد.

هر چند بنده اساسا اعتقادی به پاسخ گویی به نقدهای این چنینی ندارم و معتقدم نقدهای منصفانه و غیر منصفانه و حتی ناسزاها، دیدگاه دیگران نسبت به من است. اگر خرسندی وجود دارد ناشی از کردار درست من است و اگر دلگیری باشد، باز هم ریشه در اشتباهات من دارد؛ در نهایت زمان و عملکرد من است که ناسزاها را خنثی می کند.

اما دلیل نوشتن این پاسخ به نامه آقای داریوش سجادی نه خروج از چارچوب اعتقادی من نسبت به "پاسخ ندادن" است، بلکه ژست ایشان و نگاه از موضع بالا شان و هم چنین به کارگیری زیرکانه جوهر تلاش های چند وقت اخیر روزنامه کیهان و تلویزیون و جهت دهی فکری وزارت اطلاعات نظام اسلامی در به اصطلاح تخریب من بود، تا به این نتیجه رسیدم که در صورت پاسخ به این نصیحت الملوک، یک بار برای همیشه پاسخ در خور این بحث ها را خواهم داد. از این رو پاسخ ام را به ایشان چنین آغاز می کنم:

جناب آقای داریوش سجادی:
نوشتید "نه سال زندان هیچ سودی از حیث فردی عایدتان نکرد"، سخت در اشتباه اید. نه سال زندان به لحاظ فردی سود فراوانی برایم داشت. اولین سود زندان این بود که یاد گرفتم صبر کنم، یاد گرفتم وقتی که نه پدر، نه مادر، نه همسر، نه دوست و نه حتی خدا، هیچ کس نمی توانست به فریادم برسد، چه طور مقاومت کنم و تن به خواسته زندان بان ندهم. یاد گرفتم که چه طور وقتی سرم را داخل چاه مستراح می کنند تا پشت دوربین های تلویزیونی مجیز حکومت را بگویم، مقاومت کنم. یاد گرفتم چه طور طعم تلخ کابل را تحمل کنم اما برای رهایی از زندان دوستم را نفروشم. یاد گرفتم "نه" بگویم و حرف ام را پس نگیرم. یاد گرفتم در زندان درس بخوانم، هنر بیاموزم، ورزش کنم، عاشق باشم و چه طور زندگی را به زندان بیاورم و فردیت ام را قوی سازم و با تمام این اوصاف کینه زندان بان را هم به دل نگیرم.

احتمالا شما هیچ درکی از این حرف های من نخواهید داشت، چون زمانی را که من و دوستانم طعم زندان را می چشیدیم، جناب عالی در خارج از ایران برای برقراری دموکراسی و آزادی در ایران مشغول کار سیاسی و مبارزه بودید.

نوشتید "فرار من و حضورم در آمریکا برای جناب عالی یک سود داشت و آن هم این بود که برای نخستین بار بین مواضع سیاسی شما و ابراهیم نبوی هم دلی و موانست ایجاد نمود."

جناب عالی در همین نامه عبارت جالبی دارید که توجه تان را به آن جلب می کنم:
"متاسفانه تا این جا نشان دادید که کم ترین استعداد را در فهم پیچیدگی های دنیای سیاست ندارید."

در مورد این فرمایش استادمابانه، در ادامه به بحث خواهم پرداخت. اما غرض از ذکر آن در این جا این است: شما که بیش ترین استعداد را در فهم پیچیدگی های دنیای سیاست دارید، من بی استعداد را متوجه فرمایید که در نامه آقای ابراهیم نبوی چه مولفه ای از سیاست وجود داشت که باعث شد موضع گیری سیاسی شما توسط این نامه با ایشان هم سو شود؟

در کجای این نامه یک اصطلاح، یک مفهوم، یک بحث تئوریک، یک موضع گیری سیاسی وجود داشت که باعث شد جناب عالی خود را با آقای نبوی هم سو در مواضع سیاسی ببینید؟ چه طور نامه ساده و محبت آمیز یک دوست و بیان احساسات انسانی اش نسبت به دیگری می تواند باعث ایجاد هم سویی در مواضع سیاسی شخصی دیگر با نگارنده نامه شود، من که سر در نیاوردم! البته همان طور که فرمودید سیاست خیلی پیچیده است و من که کم ترین استعداد را در درک آن دارم از این بحث پیچیده شما سر در نمی آورم.

و نیز در ادامه نوشته اید آقای ابراهیم نبوی در ابتدای ورودشان به فرنگ کماکان مانند امروز من هیجان زده ی فضا و ظاهر الوان آن بوده و شما دقیقا مشابه همین حرف ها را به خانم شیرین عبادی زدید و ایشان شما را به "رئیس مجمع تشخیص مصلحت اپوزیسیون در خارج از کشور" ملقب کردند و شما باز هم در نوبتی دیگر به ارشاد و نصیحت اکبر گنجی پرداختید که این بار هم به شما تاختند.

جناب آقای داریوش سجادی، سوال من از شما این است: جناب عالی با توجه به پیشینه سیاسی و زندگی فردی تان که تقریبا همه از آن آگاه هستند، چه طور و با چه منطق و تحلیلی خودتان را در کنار خانم عبادی، اکبر گنجی، ابراهیم نبوی و امثالهم قرار می دهید و خود را به لحاظ قد و قواره و اعتبار سیاسی اجتماعی با آن ها قیاس می کنید و خود را مجاز می دانید به نصیحت و نشان دادن راه صلاح و رستگاری برای آن ها؟ و با وجود این که هر بار هم پاسخ در خوری دریافت نموده اید، باز هم با توهم خودبزرگ بینی شخص دیگری را هدف قرار می دهید. این عمل شما مرا به یاد بازیکنان ناشی بازی فوتبال می اندازد که برای مطرح شدن به روی بازیکنان حرفه ای تکل می روند.

و در ادامه فرمودید "به هر حال به سهم خود به جناب عالی توصیه می کنم از تجربیات تلخ پرت شدن ناخواسته به دنیای سیاست با آن عکس لعنتی عبرت بگیرید."

جناب آقای داریوش سجادی؛
من به دنیای سیاست پرت نشدم، با پای خودم آمدم. شما که تا این حد دقیق وقایع و اخبار سیاسی را رصد می کنید تا مخاطب نصایح و خط و نشان هایتان را انتخاب کنید، حتما در مصاحبه های قبلی من موضوع فعالیت ها و دستگیری های قبل از ۱۸ تیر مرا ملاحظه فرموده اید!

البته شاید در پیچش تعریف شما از سیاست این مقدار فعالیت سیاسی برای ورود به دنیای سیاست کافی نباشد. و من واقعا متاسفم که جوانی ۱۹، ۲۰ ساله بیش از این مقدار زمان و مجال فعالیت سیاسی نداشته است. در ادامه با ادبیاتی غیر منصفانه از آن عکس با عنوان "لعنتی" یاد کرده اید، یادتان نرود که آن عکس صرفا یک عکس نبود، آن عکس نمایش گر یک فاجعه تاریخی بود. لکه هایی که روی آن پیراهن می بینید، خون است نه رنگ. خون عزت ابراهیم نژاد، اکبر محمدی و بسیاری از جوان های پاک و دلیر. نمی دانم منظورم را از لغت "خون" متوجه می شوید یا این مفهوم هم در پیچیدگی های سیاسی که از آن سخن گفتید و من استعداد درکش را ندارم گم و گور می شود؟ یا شاید شما هم همانند کیهانی ها معتقدید سرخی این پیراهن از سس گوجه فرنگی است؟ به هر روی اگر من جای شما می بودم، جنبه احترام را دست کم در این مورد حفظ می کردم.

مورد جالب تر از دید من در متن شما این قسمت بود: "در سیاست حلوا پخش نمی کنند، اگر پوست کلفت و توان لازم و فراست بایسته را نداشته باشید، در طرفه العینی لکه حیض تان می کنند. نه سال از بهترین سال های جوانی تان را بلا گردان یک سوء تفاهم و بلکه تصادف شدید، بروید بقیه عمر گرانقدرتان را به قول مرتضی مردی ها صرف «بساط دل خرم» کنید."

و در ادامه درج نمودید "متاسفانه تا این جا نشان داده اید کم ترین استعداد را در فهم پیچیدگی های دنیای سیاست ندارید."

جناب آقای داریوش سجادی؛
در نصایح از موضع بالایتان با ادبیات متمایل به ادبیات ناصرالدین شاهی مرقوم فرمودید که اگر پوستم کلفت نباشد در طرفه العینی لکه حیض تان می کنند. من بی استعداد در حوزه سیاست یک گیر کوچک به "لکه حیض" شما دارم. از دید شما به عنوان یک انسان روشن فکر، امروزی و معتقد به حقوق انسانی برابر می پرسم، چه طور برای نمایش پلیدی و کثیفی، آن چه را که آلوده است به لکه حیض زن تشبیه می کنید؟ حضرت عالی هنوز نتوانسته اید رسوبات فرهنگی و اعتقادی مردسالارانه را در خصوص جنس دوم بودن زن، دست کم در ادبیات و نوشته هایتان تصحیح کنید.

چرا به زنانگی توهین می کنید؟

من به جای جناب عالی بودم آن قدر درایت به خرج می دادم که حتی اگر در ذهنم هنوز نتوانسته ام اعتقادات سنتی ام نسبت به زنان را تغییر دهم، دست کم برای بهانه ندادن به دست یک جوان بی استعداد در حوزه سیاست از ادبیات غیر توهین آمیز به هویت زنان استفاده می کردم.

اما در ادامه نوشته اید که ۹ سال از سال های زندگی ام را بلاگردان یک توهم و بلکه یک تصادف شدم. در این خصوص هم باید بگویم شاید از نظر شما من بلاگردان یک توهم و یا یک تصادف باشم، البته این نظر شخصی شماست و من به آن احترام می گذارم اما نظر من با شما کاملا متفاوت است. من آن ۹ سال را تصادفا در زندان نبودم چرا که در عالم هستی هیچ پدیده ای تصادفی رخ نمی دهد و هر معلولی علتی دارد. علت ۹ سال زندان بودن من هم عملکرد من در آن سال ها و قبل از آن بود. از روی توهم هم نمی تواند باشد چرا که توهم پدیده ای لحظه ای است و در لحظه ای دیگر محو می شود. عمر هیچ توهمی ۹ سال نیست.

و اما در ادامه لبریز از حس ریش سفیدی من را "جوان گرامی" خطاب کردید و مرقوم فرمودید: "آیا فهم این مسئله برای جناب عالی تا این اندازه سخت بود که نتوانستید درک کنید کل داستان فرارتان را باید به حساب پروژه از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات ایران بگذارید تا بدین وسیله از یک سو خود و نظام را از زیر بار یک پرونده تاریخ مصرف تمام شده رها کنند و هم زمان با کوچاندن جناب عالی به آمریکا و طبعا هیجان زدگی مقتضای سن جناب عالی از این فرار بزرگ و قرار گرفتن در مقابل دوربین تلویزیون صدای آمریکا و ابراز سخنگویی مدافعین حقوق بشر شدنتان، خوراک مناسبی برای افکار عمومی داخل کشور فراهم کنند تا ثابت شود سرنخ همه بحران ها و نا آرامی های ۱۸ تیر در آمریکا بوده و برای اثبات این ادعا چه سندی قابل دسترس تر از حضور احمد باطبی در استودیوی صدای آمریکا و اتخاذ مواضع سیاسی اپوزیسیونی؟"

در مورد عدم درک من در خصوص پروژه از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات برای فرار، باید بگویم که من به دلیل بی استعدادی فراوانم در حوزه سیاست حتی قادر به تحلیل دائی جان ناپلئونی وقایع هم نیستم تا تمام پدیده های سیاسی و اجتماعی اطرافم را به انگلیس و جنگ کازرون و ممسنی مرتبط کنم.

هم چنین از کوچاندن من به آمریکا صحبت نموده اید. در این خصوص نیز باید بگویم کاری که من انجام دادم فرار بود، یعنی بدون پاسپورت به کمک حزب دمکرات کردستان ایران از مرز به صورت غیر قانونی عبور و به دفتر "یو. ان" مراجعه نمودم و بعد از طی شدن مراحل قانونی به این جا آمدم. مفهوم کوچاندن به کار شما نسبت داده می شود، یعنی اقامت در خارج را انتخاب کردید، به صورت قانونی، با پاسپورت و بدون مشکل از کشور خارج شدید و به این جا کوچ کردید و زندگی می کنید.

و هم چنین معتقدید که معرفی من به عنوان سخنگوی مدافعین حقوق بشر در صدای آمریکا دلیل آن است که ریشه بحران ۱۸ تیر در آمریکا بوده است و سند آن هم حضور من در صدای آمریکا و موضع گیری اپوزیسیونی من است.

من سخنگوی مدافعین حقوق بشر نیستم و اساسا این تشکل را نمی شناسم. اما افتخار سخنگویی و عضویت در "جمعیت فعالان حقوق بشر" را دارم. اما در خصوص تحلیل افکار عمومی، جناب سجادی توصیه می کنم این یک مورد را دست کم اجازه بفرمایید تا خود افکار عمومی ابراز عقیده کنند و حضرت عالی به عنوان سخنگوی افکار عمومی اعلام موضع نفرمایید.

در خصوص حضور من در صدای آمریکا و اعلام موضع اپوزیسیونی قدری گیج شدم. البته شاید این هم به بی استعدادی فراوان من در حوزه سیاست باز می گردد. اما تا جایی که می دانم "نظرات اپوزیسیونی"، یعنی، من نسبت به حکومت موضعی انتقادی و یا خصمانه بگیرم. اما من در تمام مصاحبه هایم صرفا و صرفا به مسایل حقوق بشری و تحلیل وقایع ۱۸ تیر پرداختم و حتی یک بار هم موضع گیری سیاسی مستقیم در قبال حاکمیت نداشتم. مصاحبه های من در سایت "یو تیوپ" و وب سایت صدای آمریکا موجود است و گذشته از این، حتی اگر این کار را هم انجام می دادم، قطعا شما یا هر کس دیگری انتظار نداشتید که من در آن جا موضع پوزیسیونی بگیرم.

در بخش های انتهایی نامه تان نیز همچنان از موضع بالا به تحلیل (جسارتا) دائی جان ناپلئونی از فرار من پرداختید و نتیجه گرفتید که من بازی خورده و جنس من، جنس سیاست نیست و مجددا توصیه نمودید که خودم را معطل دنیای پیچیده سیاست نکنم.

جناب آقای داریوش سجادی
دوست دارم این طور فکر کنم که شما هم صرفا از روی انسان دوستی و مهربانی و نگرانی، از جنس همان احساس پاکی که جناب آقای نبوی داشت، سعی نمودید تا راه را از چاه به من نشان بدهید.

دوست دارم این طور فکر کنم که تمام سخنرانی های از موضع بالا و توهین ها و بی حرمتی های تان سهوی بوده و از روی احساس تکلیف.

دوست دارم این طور فکر کنم که همه چیز آرام و بی تنش است و من حالا پاسخ نامه کسی را نمی دهم که خوراک فردای کیهان را سرو کرده است. و من فقط یادداشتی می نویسم برای وبلاگم.

شاید حق با داریوش سجادی باشد شاید من در کمال سادگی به شرح واقعه فرارم پرداختم. شاید پیچ و خم سیاستی که او می گفت این بود که من باید به صورت کلی و مبهم از خروج ام حرف می زدم. شاید سیاسی بودن از دید او این است که وقتی "نوشابه" از من می پرسد اولین کاری که در دنیای آزاد کردی چه بود به جای این که می گفتم به سایت "یو تیوب" رفتم، فیلم نگاه کردم، دانلود کردم و از اینترنت پرسرعت لذت بردم؛ ژست یک آدم سیاسی پخته را می گرفتم و "از موضع بالا" می گفتم به سختی اینترنی پیدا کرده و بلافاصله با مبارزین داخل ارتباط برقرار کردم تا از وضعیت آن ها آگاه شوم؛ و یا مثلا موضوع را به یک تحلیل بی ربط متصل کنم. آری این کار را هم بلدم. می توانم بهتر از هر کسی چنین چهره ای از خود نشان دهم. اما نمی خواهم این طور باشم. نمی خواهم نقاب بزنم. هر چند خیلی ها هستند که آدم ها را با نقاب می خواهند اما من چهره واقعی ام همین است. چه خوشایند باشد، چه آزار دهنده. من در این سال ها هر کاری را که می توانستم انجام دادم. من و امثال من دست کسی چک و سفته ندادیم که تا ابد بخواهیم زندان بمانیم یا تن به تحلیل و توصیه کنار گود نشسته ها بدهیم تا تاییدشان را بگیریم. به کسی هم بدهکار نیستیم تا هر کاری که می خواهیم بکنیم اول از آن ها اجازه اخذ کنیم. دوستانی که خیلی نگران هستند بفرمایند بروند در همان شرایطی که ما گذراندیم و نسخه ای که برای امثال من می پیچند را برای خودشان بپیچند؛ ببینیم آیا بهتر از ما عمل خواهند کرد؟ این که من به سیاست بپردازم یا نه کاملا به خود من مربوط می شود. برای دیگران هم جاده باز است و راه هم دراز. شاید جاده سیاست پر پیچ و خم باشد اما خیلی وسیع است و جای کسی تنگ نمی شود.

من نه توهم رهبری جریانی را دارم و نه توهم رسالت نصیحت الموکی دیگران و نه توهم خود بزرگ بینی. من همین ام که هستم. نه کم تر و نه بیش تر. اما بر خلاف خیلی ها اعتقادی به کپی کردن نظریه های مندرج در کتاب های مختلف و انتشار آن به عنوان مقاله را در "گویا" و دیگر سایت ها ندارم. نمی خواهم تحلیل های عجیب بدهم و به پیش گویی بپردازم و در آینده که پیش بینی ام اشتباه از آب درآمد در مقاله جدیدی توضیح بدهم که چرا آن چه را که پیش بینی کردم درست از آب در نیامد. من برنامه ای اجرایی و غیر تئوریک در چشم انداز کاری ام تنظیم کرده ام که به موفقیت اش مطمئنم. اگر در این راه قرار به کار سیاسی باشد قطعا انجام خواهم داد؛ در انتها این تاریخ است که در مورد ما و عملکرد ما قضاوت می کند. به گفته دکتر، مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند و زمان تبرئه اش می کند هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند.

در انتها تصادفا با جملات آخرتان موافقم. بنده هم در دنیای آزاد از امروز به رصد کردن عملکرد شما و ارتباطات تان به دقت خواهم پرداخت. در صورت کوچک ترین خطای سیاسی "داریوش سجادی" علیه منافع ملی ایران و به نفع نظام اسلامی حاکم به تندترین شکل ممکن نقدتان خواهم کرد.

موفق باشید
احمد باطبی
۲۰/تیر/۸۷
آمریکا


shirazi - آمریکا - کالیفرنیا
این آقای داریوش سجادی یکی از احمق ترین و بی سواد ترین منتقدان سیاسی است تحلیلهای آبکی اش ( که اکثرا اشتباه در می آید) در حد حسین درخشان و یا حتی بد تر از اوست.
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

koresh - انگلیس - لندن
درود بر احمد باطبی و لعنت بر لابی جمهوری اسلامی در اروپا وامریکا این رزیم با فرستادن یک سری افراد به ظاهر کمی مخالف مثل بهنود هدف به همزدن اپوزوسیون را انجام میدهند مشکل ما عوام نااگاه و روشنفکران وطن فروش است
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

sadeghkhan - کانادا - کانادا
آقای سجادی که اینقدر ادعا سیاستمداری می کنی مگر وقتی احمد باطبی 9 سال تو زندان بود شما براش کاری کردید؟ از یک جوان 20 ساله چه انتظاری بیشتری دارید؟؟؟
چقدر باید یک پدر مادر با بدبختی بچه هاشون را بزرگ کنند و آنوقت یک گوساله بیکاره واسه حقوق ناچیزی که از دولت ایران می گیره بزنه چشم دانشجو را کور کنه ، بهترین روزهای جوانیشون را در زندانها حرام کنه و ....و آخر یکی مثل شما ناسپاسی کنی از مبارزشون !
منم 6سال است از ایران زدم بیرون و یک ساعت زندگیم در اینجا را با سی سال زندگی در ایران عوض نمی کنم فقط به خاطر روند اطلاعات آزاد و عدم وجود خفقان .
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

arman87 - المان - مونیخ
باطبی عزیز حرف این اقای سجادی را جدی نگیر ایشان از کسانی هستند که معروف به نظریه های عجیب وغریب میباشند وانطوریکه خود هم تجربه کردی خیلی هم از خود ممنون میباشندولی هر کای هم میکند کسی تحویلش نمیگیرد .بعنوان یک ایرانی وبرخلاف اقای سجادی خوشحالم که تو را در دنیای ازاد میبینم م
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

stitch - انگلستان - برایتون
جناب اقای باطنئ شما باعث افتخار ایران و ایرانی هستید با ارزوی موفقیت برای شما قهرمان ایرانیانی
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

babaktoronto - کانادا - تورنتو
احمد عزیز این عناصر بیمقدار وزارت اطلاعات و مزدور رژیم که در ستون نظرخواهی این سایت هم شما را مورد حمله قرار میدهند به مانند مار زخم خورده میمانند که ماموریت دارند از این ضربه ای که به انها وارد کرده ای کمترین لطمه را متوجه رژیم کنند که این واق واق هایشان موید همین مطلب است و صد البته موید حقانیت شماست. ما تا پایان پشت فرزندان برومند کشورمان خواهیم بود و پرچمی را که تو در 18 تیر 78 برافراشتی بر زمین نخواهیم گذاشت. زنده باد قهرمانان 18 تیر
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

dawod - هلند - هلند
در اینکه نامه سجادی به باطبی خودخواهانه است تردیدی نیست ولی این بخش از مطلب ایشان به نظرم جالب است که با اجازه انرا باز کپی میکنم. ...در ایالات متحده که کانون ورشکسته ترین گونه های منقرض شده و فسیل های فکری اپوزیسیون خارج از کشور است،...
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

chelsea karate club - انگلستان - لندن
دوستان عزیز. من متاسفانه کانالهای تلویزیون فارسی ندارم. اقای سجادی چه سمتی در کابینه اپوزیسیون خارج از ایران دارند؟
اپوزیسیونی که تحمل شنیدن دیگران را ندارد چگونه متواند دمکراسی را در ایران پایه گذاری کند. نه سال زندان نه سال تحقیر وشکنجه با نامه اقای سجادی کم رنگ تر نخواهد شد.
واقعا سجادی کیه؟
من فکر میکنم جامعه سیاسی داخل ایران در بسیاری از موارد قدمهای محکمی بسوی اصلاحات و دمکراسی برداشته است.
پنج‌شنبه 20 تیر 1387

palmera - ایران - اصفهان
درود بر احمد باطبی!!! بابا احمد آفا تو که با این حرفات دیگه چیزی برای این سجادی احمق نذاشتی.از دوستان عزیز خواهش می کنم هوشیار باشن و نذارن با این حرفهای مفت ذره ای از علاقشون به مبارزان راه آزادی کم بشه.
احمد باطبی اکبر و منوچهر محمدی اکبرگنجی و... در قلب مردم ما جا دارند و هیچکس نمی تونه اونا رو از ما بگیره
جمعه 21 تیر 1387

sweeti - آلمان - هامبور
جناب اقای سجادی. من اگر بجای اقای باطبی بودم بلکه نمیتوانستم اینطور مودبانه و در عین حال سیاستمدارانه به شما و توهماتتان و هیکلتان ....کند.
دمش گرم
جمعه 21 تیر 1387

tooran - ایران - تهران
باطبی عزیز تو سمبل ازادی خواهی هستی.
من در تعجبم این سجادی که از سابقه نه سال زندان و تحمل شکنجه های شما باخبر است چطور فکر کرده که شما از دو خط نامه به وحشت میافتید!!!!!
جمعه 21 تیر 1387

Mohsen Au - استرالیا - سیدنی
احمد جان امثال این اقایون زیادند خوشحالم بابت جوابیت فقط بگم این اقایونم همونهای هستن که در کودکئ فریب بسیار خوردند وحال عوارض جانبیش را اینجا نشان میدهند
جمعه 21 تیر 1387

iranking - المان - مونیخ
بنده ضمن انکه با حرف اقای سجادی موافقم که میگند : .....داستان فرارتان را باید به حساب پروژه از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات ایران بگذارید .....
ولی به نظرم نیات وزارت اطلاعات هر چه بود اقای باطبی هیچ راه انتخاب دیگری نداشت ! چون نمیشد منتظر بمونه که مجددا به زندون برگرده و ریسک تبعات اتی این برگشت رو متقبل بشه ....
جمله خانم شیرین عبادی در مورد اقای سجادی کاملا صحیح هست ایشون فکر میکنه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اپوزسیون خارج از کشوره !!
من نمیدونم اقای باطبی چه دینی به دیگران داره و یا چه بدهکاری به دیگران داره که باید ازش انتظار بره که جونش رو در معرض مخاطره بیشتری قرار بده ؟ حتما پس از اون نوبت اقایان میرسه که به عنوان میراث خواران کشته شدگان...پا بر روی پله های ترقی و پیشرفت قرار بدند! بهتره به جای تعیین تکلیف برای دیگران از خودمون مایه بذاریم ...کسی بدهکار ما نیست ....و اقای باطبی چه به صورت اتفاقی چه به صورت عقیدتی به هر حال بیش از ما و یا امثال اقایان هزینه پرداخته اند و تا وقتی که ما به اندازه اونها هزینه پرداخت نکردهایم بهتره در مورد عدم صداقت این عزیزان اظهار نظر نکنیم .
من به عنوان یه ایرانی از احمد باطبی بخاطر همه روزهای سختی که گذروند صمیمانه متشکرم و حقش میدونم که هماکنون به درس و تحصیلات عقب افتاده اش بپردازه تا با توشه علمی بیشتری برای اینده ایران عزیز ذخیره باقی بمونه .
جمعه 21 تیر 1387

ezatdf - ایران - تهران
chelsea karate club - انگلستان - لندن

آقای "داریوش سجادی" یکی از نویسندگان سایت " گویا نیوز" است.
جمعه 21 تیر 1387

ezatdf - ایران - تهران
خیلی ها فکر می کنند احمد باطبی داشته تو خیابان امیر آباد سیب زمینی با سس گوجه فرنگی می خورده یه عکاس (جمشید بایرامی) بهش گفته چقدر خوش تیپی می شه ازت یه عکس بگیرم احمد هم ذوق زده شده گفته : البته ... بعد ادامه داده می شه این پیرهن رو هم که روش سس گوجه فرنگی ریخته روی سرم بگیرم می دونی مامانم همیشه می گه تو اینطوری خوش تیپ تر می شی ...
کسانی که از نزدیک پرونده باطبی رو دنبال کردند خوب می دانند که اون عکس فقط بیست درصد جرم او در 18 تیر بود و هشتاد درصد بقیه نتیجه فعالیت های سیاسی او قبل از واقعه 18 تیر بوده است.
جمعه 21 تیر 1387

ziwax - ایران - فارس
زنده با احمد باطبی قهرمان ملی
جمعه 21 تیر 1387

iranppp - آلمان - دوسلدورف
جواب قاطعانه ومنطقی داد.لذت بردم.حرفهای سجادی هم بعضا قابل تعمق بود و نه چندان بیراه.اما جائی که خود باطبی به مدعی نبودن رهبری هر گونه اپوزیسونی معتقد ومعترفه نمی فهمم چرا بعضی از دوستان اصرار دارن از اون یک«قهرمان»یک«ماندلا»یک «چه گوارا»یک«اون چیزی که خودشون نیستن -دلشون میخواد باشن»بسازن!؟......با احترام به همه دانشجوهای مظلوم 18 تیر.
جمعه 21 تیر 1387

sara_sara - امارات - دبی
نامه سجادی گرچه خودخواهانه است ولی چیزی از واقعی بودنش کم نمیکند...احمد باطبی اگر آن عکس ناخواسته نبود الان در یکه از دستگاهای دولتی ایران سمتی داشت...!!!
جمعه 21 تیر 1387

maneli - ایران - ساری
این آقا فکر میکنه با 9 سال موندن تو زندان که مدارک نشون میده با عزت و احترام باهاش برخورد شده و حتی با بازجوش هم در بیرون تلفنی در ارتباط بوده، شده ماندلا؟ نه پسر جان اگه غیرت داشتی همین جا میموندی و به نظامی که این همه بهت ترحم کرده خدمت می کردی.
شنبه 22 تیر 1387

arta - نروز - اسلو
من نمید/نم چرا بعضیها که خود از سوسگ هم میترسن چطور میگن گه باطبی میموندی همون زندان.تا این ادمها هستن اخوندها هم هستن و گوشت هم 10000 تومن میشود و جوانها هم معتاد.درود به باطبی ها.
شنبه 22 تیر 1387

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟