رامین جهانبگلو: ایرانی‌ها دچار سندروم امپراتوری هستند

رامین جهانبگلو: ایرانی‌ها دچار سندروم امپراتوری هستند

حدود سه قرن پیش وقتی مونتسکیو، فیلسوف بزرگ عصر روشنگری، کتاب «نامه‌های پارسی» را نوشت و در برابر رفتارهای دو گردشگر ایرانی در پاریس این پرسش را طرح کرد که «چگونه می‌توان ایرانی بود؟» شاید گمان نمی‌کرد که در پی سه قرن گذشت زمان، همچنان ایرانی بودن و چگونه ایرانی بودن، نه فقط موضوع بحث و گفت و گوی گروهی از ایرانیان، که یکی از سوژه‌های مهم روز هم باشد.

Download it Here!

دکتر رامین جهانبگلو، روشنفکر ایرانی و استاد فلسفه و علوم سیاسی مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو، چند روز پیش در کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو با عنوان «امروز چگونه می‌توان ایرانی بود؟» به سخنرانی و بحث و گفت و گو پرداخت.

جهانبگلو در آغاز صحبتش، با تاکید بر این‌که پرسش منتسکیو برای ما ایرانی‌ها از همه‌ی پرسش‌ها امروزی‌تر است، گفت: «ما ایرانی مثل هر ملت کهنه و تاریخی دیگری، خودمدار هستیم و همه ملت‌هایی چون چینی‌ها، هندی‌ها و ایرانی‌ها که خودمدار هستند، جهان‌مدار هم هستند.

یعنی خودشان را در مرکز جهان می‌بینند و تاریخ خودشان را هم به عنوان تاریخ جهان حساب کرده‌اند و این وضعیت فکری و سیاسی در اندیشه پیش‌مدرن ملت‌هایی مثل ما ایرانی‌ها، نقش بسیار مهمی بازی کرده است.»

«ایرانی‌ها مثل هر قوم دیگری، همیشه برای این‌که خودشان را توصیف کنند، گاهی هم برای این‌که خودشان را توجیه کنند، همیشه در ارتباط با "دیگری" این کار را انجام دادند. ما ایرانی‌ها مرتب این کار را می‌کنیم؛ حتی در قرن بیست و یکم.

یعنی ما خودمان را با عرب‌ها مقایسه می‌کنیم. ما خودمان را با مغول‌ها و سرانجام خودمان را با غرب و اروپا مقایسه می‌کنیم و این‌ها همیشه «دیگری» ما بوده‌اند. و همیشه به نوعی گفته ایم که ما چی نیستیم، به جای آن که بگوییم ما چی هستیم.»

به نظر جهانبگلو اصل حاکم بر حیات و زندگی تمدن‌ها در جهان امروز، امری گفت‌وگویی است که نه تنها به عنوان یک ضرورت فرهنگی، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی نیز باید مطرح شود.

بنابراین «ایرانی» بودن، مثل هر هویت دیگری، به عنوان یک مقوله یک‌دست و خالص و ناب غیر‌قابل تصور است، چون هر هویتی در جامعه‌ی امروز با هویتی دیگر می‌تواند شکل بگیرد و مهم‌تر از آن، در آمیزش و گفت وگو با هویت‌های دیگر می‌تواند خود را بازتولید و بازسازی کند.

«در جامعه‌ی سنتی مثل ایران که جامعه‌ای است مثل هند، ولی الان در یک وضعیت دیگری به‌سر می‌برد، این سنت بوده که همیشه افق و حدودش، شناخت و اعمال ما را تعیین کرده و زمانی که این سنت بدون مدرن شدن، خودش در یک وضعیت برزخی قرار می‌گیرد، جامعه مثل جامعه‌ی کنونی که ما امروزه در ایران در آن زندگی می‌کنیم، یا به هر حال دور از آن زندگی می‌کنیم، از مبنای اخلاقی خودش خالی می‌شود.


دکتر رامین جهانبگلو، روشنفکر ایرانی و استاد فلسفه و علوم سیاسی مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنت (عکس: زمانه)

یکی از گرفتاری‌هایی که ما امروزه در جامعه‌ی ایران داریم این است که از سنت‌های‌مان بریده‌‌ایم، سنت‌های‌مان به خاطر بحران‌های سیاسی، اجتماعی و فکری که با آن‌ها درگیر بودند، مورد سوال قرار گرفته‌اند‌؛ ولی کاملاً مدرن هم نشده‌ایم. و در یک وضعیت برزخی هستیم که مثل یک تونل است و همه ایرانی‌ها از تمام قشر‌های اجتماعی، داریم از این تونل رد می‌شویم که به ته آن برسیم و هیچ کسی هم نمی‌داند ته این تونل کجا خواهد بود.

ولی آن چیزی که مسلم هست و ما این را در درجه اول در خانواده‌های مان می‌بینیم؛ در رفتارهای‌مان با بچه‌های‌مان،‌ با پدر و مادرمان، با دوستان‌مان و بین برادر و خواهرها می‌بینیم این است که ما دیگر آدم‌های سنتی نیستیم. حتی اگر هنوز هم بخواهیم به سبک سنتی زندگی کنیم، فکرمان دیگر فکر سنتی نیست.

درحقیقت ما به‌صورت دینی و با یک نگاه دینی و حتی اسطوره‌ای و افسانه‌ای به جهان نگاه می‌کردیم و طبیعتاً پاسدار‌ این افسانه‌ها و اسطوره‌ها هم همیشه مراجع مختلف سیاسی یا دینی بودند. اما به محض این‌که این مراجع، خودشان از نظر فکری و ایدئولوژیک دچار بحران شدند، طبیعتاً آن ارزش‌ها هم دچار بحران شده و ما این وضعیت را پیدا کردیم.»

رامین جهانبگلو در ادامه حرف‌هایش درباره ویژگی‌های جامعه و هویت ایرانی در گذشته و حال، گفت که یکی از مشکلاتی که ما ایرانی‌ها داریم این است که چگونه در درون تمدن و فرهنگ خودمان با یکدیگر گفت وگو داشته باشیم.

«این سنت که در ایران بوده و می‌شود اسم آن را گذاشت "اسطوره‌ای- دینی"، خودش را همیشه به عنوان یک هویت خالص، ناب، محض و تک‌انگار و تک‌گو معرفی کرده و طبیعتاً جامعه‌ای که بر مبنای چنین بینشی از هویت، عمل کند همیشه درگیر با خشونت است. چرا؟ به خاطر این‌که دیگران را همیشه نفی می‌کند.»

جهانبگلو با اشاره به تاریخ معاصر ایران گفت که ما در صد سال گذشته شاهد دو گفتمان مسلط ایدئولوژیک در رابطه با هویت ایرانی بوده‌ایم. از یک‌سو گفتمان سنت‌ستیز و از سوی دیگر گفتمانی تجدد‌ستیز که این دو گفتمان هر دو در پی یکسان‌سازی هویت ایرانی بوده‌اند و نتایج سیاسی آن نیز همیشه برای ملت ایران شوم بوده است.

«اگر ایرانی بودن را امروزه ما در قالب یک ایدئولوژی خالص‌اندیش و کلی‌پرداز بیندیشیم و معرفی کنیم، یعنی در پی خالص‌سازی هویت ملی یا مذهبی‌مان باشیم، مثل خیلی از اقوام دیگر هم دچار خشونت می‌شویم و هم در دراز‌مدت از بین می‌رویم.

در جهان امروز ما اصلاً به‌طور کلی مقوله‌ای به نام فرهنگ محض و ناب نداریم. ولی اگر قبول داشته باشیم که ایرانی بودن - با وجود این‌که برمی‌گردد به یک سری از ارزش‌ها و سنت‌هایی که ما درباره آن‌ها صحبت کردیم- با امر ایرانی نبودن مطرح می‌شود، یعنی اگر یک امر سیال و یک امر آمیزشی و مرکب است که در گفت وگو با هویت‌های دیگر تعریف و تعیین می‌شود؛ می‌توانیم به این نتیجه برسیم که ایرانی بودن یک امر چند بعدی است.

هویت ایرانی به نظر من از سه لایه‌ هستی‌شناختی و انسان‌شناختی و لایه‌های سیاسی تشکیل شده که این سه لایه عبارتند از دوره ماقبل از اسلام، دوره اسلام شیعه و دوره مدرن.

هر ایرانی از این سه لایه تشکیل شده است‌. نمی‌شود یک لایه را از بین برد و گفت که من فقط می‌خواهم ایرانی شیعه باشم، ولی هیچ ارتباطی با دوره کوروش و داریوش و خشایارشاه نداشته باشم.

نمی‌شود گفت که من فقط می‌خواهم از نوادگان کوروش و داریوش باشم، ولی اسلام شیعه اصلاً هیچ ربطی به من ندارد و تمام این مساجد و عرفانی که در ایران به‌وجود آمده، اصلاً چیزهای بی‌خودی است که باید این‌ها را دور بیندازیم.

و بالاخره بخش سوم این است که ما نمی‌توانیم نافی این داستان باشیم که ما اقلاً در صد سال گذشته با غرب رویارویی و برخورد داشتیم و به خاطر این رویارویی و برخورد، تا حدی مدرن شده‌ایم و مدرنیته را تا ‌حدی پذیرفته‌ایم.

به هر حال آن وضعیت برزخی به‌وجود آمده است. یعنی ما کاملاً شیعه و یا ماقبل اسلامی نیستیم، بلکه ‌مدرنیته‌ هم بخشی از آن است که به‌وجود آمده است.

آن بخش ماقبل اسلامی، در حقیقت تمام ناسیونالیسم ما را ایجاد می‌کند. این گفتمانی است که در همه ما وجود دارد. وقتی که ایرانی‌ها در مورد اعراب، افغان‌ها، ژاپنی‌ها، چینی‌ها و حتی گاهی درباره غربی‌ها فکر می‌کنند، آن چیزی را از درون خودشان بیرون می‌آورند که من به آن می‌گویم "سندروم امپراتوری".

یعنی همیشه می‌گوییم ما ‌ملت بزرگی بودیم؛ تاریخ بزرگی داشتیم، امپراتوری بودیم و دیگران اصلاً آدم نبودند، توی غار زندگی می‌کردند، یا سوسمار‌خور بودند.

‌تقریباً ما هیچگاه ناسیونالیسم و ملی‌گرایی‌مان را بر مبنای اسلام شیعه طرح‌ریزی نکردیم. آن قسمتی که برمی‌گردد به هویت اسلامی ما، بیشتر به دلیل ایمان دینی و ‌‌‌ سنت‌گرایی و یک‌سری از ارزش‌های دینی است که ما با آن به جهان نگاه می‌کنیم.

و بالاخره مدرن بودن ما هم یک وضعیت خیلی خیلی عجیب و غریبی دارد که در این زمینه اتفاقاً ما با خیلی از کشورهای عربی، شاید با ترک‌ها یا برخی از کشورهای آسیایی همدل و همراه باشیم، به خاطر این‌که مدرنیته‌ای است که هضم نشده است.»


دکتر رامین جهانبگلو، روشنفکر ایرانی و استاد فلسفه و علوم سیاسی مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو (عکس: زمانه)

جستجوی هویت سنتی که در آن دوران‌ها بسیار مهم بوده به نظر رامین جهانبگلو به‌صورت ابزاری ایدئولوژیک درآمده و بعد از انقلاب حتی به‌صورت ابزاری سیاسی شکل گرفته است.

«در دوره‌ کنونی، به‌ویژه در ۱۵ سال گذشته، این بحث در ایران خیلی مهم‌تر شده و طبیعتاً دو قشری که بعد از جنگ ایران و عراق و در دوره دولت هاشمی رفسنجانی این بحث را شروع کردند، یکی نواندیشان دینی هستند که خودشان را روشنفکران دینی می‌دانند و اعتقاد دارند که می‌شود میان اسلام و تجدد آشتی برقرار کرد، و دسته دوم روشنفکران عرفی یا سکولار هستند که طبیعتاً فکر می‌کنند که باید در دین بازنگری کرد و بیشتر به دنبال درک مفاهیم درست یا یک بینش درستی از دنیای مدرن هستند.»

به نظر جهانبگلو هر دو بحثی که دو گروه از روشنفکران ایرانی مطرح می‌کنند، برای ایران و چگونه ایرانی بودن بسیار مهم است. چون هر دو ضمن پرداختن به ابعاد سیاسی و فلسفی مدرنیته، به مساله هویت ایرانی نیز توجه می‌کنند و نسل جوان‌ترِ روشنفکران و نخبگان ایرانی، حالت دو قطبی بودن را کنار گذاشته‌اند و بحث یک بعدی بودن هویت ایرانی را مورد سوال قرار می‌دهند.

«فکر کنم همه ما با هم هم‌عقیده باشیم که نتیجه‌ای که می‌شود گرفت این است که راه حل‌هایی برای این‌که بگوییم ایرانی بودن چیست‌، دیگر با غرب‌ستیزی، تجدد‌ستیزی یا سنت‌ستیزی اصلاً نمی‌تواند شکل بگیرد.

امروزه بحث ما بسیار وسیع‌تر شده و بحث هویت برای ایرانی‌ها، خصوصاً ایرانی‌هایی از نسل جوان‌تر، شکل جدیدی از ملی‌گرایی را توصیف می‌کند. امروزه بحثی که ایرانی‌های جوان‌ترمان در مورد ملی‌گرایی و ناسیونالیسم ایرانی می‌کنند، دیگر آن بحثی نیست که در دوره‌هایی مثل رضا شاه یا حتی دوره مصدق انجام می شد‌.

به نظر من امروزه بحثی که مهم است بحث "میراث" است، کلمه میراث، که جای مفهوم سنت و تجدد را گرفته است. یعنی لازم نیست که بگوییم ما کاملاً سنتی هستیم یا کاملاً متجددیم.

ولی چیزی که مهم است این است که ما ‌میراثی‌ فکر می‌کنیم و این‌جا میراثی فکر کردن، همان سه لایه‌ای است که اشاره کردم. یعنی مساله ‌ایرانیت‌، ‌اسلامیت‌ و به یک نوعی مدرنیته، یا به قول آقای آشوری مدرنیت‌، که هم یک بحث هستی‌شناختی است و هم انسان‌شناختی و هم جامعه‌شناختی.

هم‌زیستی بین این سه قطب است که امروزه می‌تواند هویت ایرانی را تشکیل دهد. این بحث ناکجا‌آبادی نیست، بحثی فقط سیاسی و اجتماعی نیست و بحثی نیست که بشود فقط در یک قالب ایدئولوژی سکولار یا ایدئولوژی دینی آن را مطرح کرد.

بلکه این، بحثی است که دقیقاً برمی‌گردد به همان بحث روح و نفس ایرانیان در پروسه جهانی شدن، به این‌که ما امروزه چگونه می‌توانیم هم جهانی فکر کنیم، هم جهانی باشیم و هم ایرانی باشیم و این دو تا چگونه می‌توانند که با همدیگر همراه باشند.»

دکتر رامین جهانبگلو در بخش پایانی حرف‌های خود درباره این‌که «امروز چگونه می‌توان ایرانی بود؟» گفت:

«همان‌گونه که تجدد‌ستیزی و سنت‌ستیزی دو روی یک سکه بودند و ما را به نتایج سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار شومی رساندند؛ به همین صورت امروزه وقتی درباره ایرانی بودن یا میراث ایرانی صحبت می‌کنیم، به همان اندازه باید خود را جهانی بدانیم و درباره میراث جهانی فکر کنیم.

ایرانی بودن، یعنی معاصر بودن و به نظر من برای ایجاد دموکراسی در جامعه‌ای مثل ایران احتیاجی به شعاری نداریم که مثلاً تقی‌زاده می‌داد که ایرانی باید ظاهراً، باطناً، جسماً و روحاً، فرنگی‌مآب ‌شود. یعنی ما احتیاج به یک تجدد اختراعی نداریم.

آن چیزی که ما بیشتر از هر چیز به آن احتیاج داریم، مساله فرهنگ شهروندی و قانون‌پروری است، مساله خشونت‌زدایی، تعصب‌زدایی است و اعتدال سیاسی است.

اعتدال شاید از همه چیزها مهم‌تر باشد. و اینجا‌ست که می‌توانیم بگوییم میان هویت و ارزش‌های ایرانی و جهان امروزی، پیوند "میراثی" وجود دارد. چون چیزی که دنیای امروز دارد به ما می‌آموزد این است که ما می‌توانیم هویت ملی‌مان را داشته باشیم، ولی ضمناً مدنیت مدرن هم داشته باشیم.

پس اینجا مساله‌ای که مطرح می‌شود این است که ایرانی بودن، جستجوی یک هویت آرمانی نیست و الزاماً بازگشت به گذشته هم نیست؛ بلکه جهانی اندیشیدن است، یعنی قرار گرفتن در مسیر و فرآیند زمان و تمدن جهانی.»

alitajik - ایران - ورامین
بحث اعتدال که اسلام به آن سفارش اکید نموده است راه چاره است.
جمعه 17 خرداد 1387

souroosh - ایران - ساری
سلام. مطالب زیبا و پر از معنا بود. قابل تحسین می باشد.
جمعه 17 خرداد 1387

leilajoon - رومانی - بخارست
من واقعا با حرفاش موافقم ما تا چیزی میشه زود میگیم ما نوادگان کوروش هستیم فرهنگ 2500 ساله داریم ولی نمیگیم الان چی هستیم در واقع نمیخواهیم قبول کنیم که الان چی به سر فرهنگ این ملت اومده
جمعه 17 خرداد 1387

فرزند آریا - سوئد - سوئد
ما متاسفانه همیشه توی عالم داشتم داشتم زندگی می کنیم و نتوانستیم از پتانسیلی که کشور داره استفاده کنیم. ایران از لحاظ داشتن ذخایر ترکیبی نفت و گاز در دنیا اوله. کشور وسیعی که به تناسب جمعیتش بیشترین نیروی جوان رو داره و از لحاظ منابع طبیعی دیگه هم هرچی داره. از لحاظ ضریب هوشی هم نژاد ایرانی چیزی کم نداره. یعنی خدا همه چیز به ما داده اما باز هم وضعیتمون اسفباره و مقصرش هم خودمونیم. بعد از سلسله صفوی و قدرت گرفتن آخوندهای شیعه همه هم و غم ما شده عزاداری و تو سر خود زدن. شدیم علاف چهارتا مرده. همه ما (چه مذهبی و چه غیر مذهبی) بزرگ شده مکتب آخوندها هستیم و جز ناراستی و دغلکاری کار دیگری هم نداریم. متاسفانه خیلی ها چشم رو بر روی معایب می بندند اما تا انسان عیب خودشو نبینه نمی توی رفعش کنه. خلاصه که از ماست که بر ماست.
جمعه 17 خرداد 1387

bahman_hw - ایران - مشهد
جفنگیات فلاسفه تمامی ندارد. همین جناب در ایران به شکر خوردن افتاده بود. همشون اهل حرفن یکیشون جیگر نداره که عمل کنه.
جمعه 17 خرداد 1387

shima87 - فرانسه - پاریس
واقعا ایرانی های داخل و خارج حتی تو برزخ هستند بین دو صندلی نشستیم نمیدونیم !!!سنت مدرنیته مذهب عرف همه قر قاطی شده تو هویت ایرانی که همیم مهمتریم عامل پست رفت ماست!
جمعه 17 خرداد 1387

محسن قوز فیش - نروژ - نروژ
آقای دکتر مهندس فیلسوف نویسنده اندیشمند خوش تیپ همه کاره ....

زیبایی هر کلامی و سخنی برای اثر پذیری ان لازمه اش سادگی بیان است تا بلغور کردن حرفهای که به ذهن برسد. فکر کنم که اگر یکبار حرفهای خودت را از روی نوار گوش کنی نتونی بازش کنی. البته ما ایرانیها عادت داریم جو گیر بشیم!‌ تازه این حرفها را کجا داری میزنی پیش بعضی از خارج نشینهای که حاضرند برای یک قهوه با دوستان خارجی شان حاضرند که هر اسم ایرانی را به لجن بکشند. هیچ بخاری از اون ها بلند نمیشه؟. شما حرفها و نوشته های ادم های مثلا تحصیل کرده ایرانی خارج را ببینید جز غر زدن کار دیگری بلد هستند. هر وقت این صادق صبا یا انصاری از کیهان خارج توی ب ب سی حرف می زنند را نگاه کنی جز کوبیدن ایرانی کاری دیگری کردند؟. بابا خوابید بیدار شید دارید اب توی اسیاب کی میریزید. شماها را سر کار و به جون هم انداختند تا از این اب گل الود ماهی بگیرند. 10 تا ایرانی که نمی تونند با هم زندگی کنند اون وقت شماها دارید صحبت از ناکجا اباد می کنی .....

تنها جمله معقول شما هم همینه که lt;آن چیزی که ما بیشتر از هر چیز به آن احتیاج داریم، مساله فرهنگ شهروندی و قانون‌پروری است، مساله خشونت‌زدایی، تعصب‌زدایی است و اعتدال سیاسی است.gt;
البته یاده رفته که بگی خدا انسان را افرید و انسان هم توجیه کردن را
عزت عالی زیاده!
جمعه 17 خرداد 1387

عبدالکوروش1 - ایران - کامبادن
این اقای جهانبگلو خودشو سر کار گذاشته
یعنی چی یه ایرانی نمی تونه بگه من اسلام شیعه رو قبول ندارم ولی کوروش و داریوش رو قبول دارم پس تکلیف اقلیت های مذهبی چی میشه ما توی ایران از بودایی گرفته تا یهودی و ارمنی داریم از همه مهمتر زرتشتی اقای جهانبگلو یعنی اینا ایرانی نیستن چون امام حسین و قبول ندارن ؟ و باید به هند و اسراییل و اروپا فرار کنند چون اسلام شیعه رو قبول ندارند ؟
اصلا بحث دین و ملیت رو نمی شه باهم قاطی کرد( لا اقل توی ایران ) چون دین اسلام زاده تفکرات ایرانی نیست از همون روز اولشم اسلام برای ایرانی ها نیومده مگه زمانی که اسلام رو به ما رسوندن گفتن چیکار کنین
گفتن راهزنی و قتل غارت نکنید که ما نمی کردیم
گفتند یکتا پرست باشید که ما بودیم
گفتند دروغ نگویید که داریوش در 1100 سال قبل تر وصیت کرده بود
گفتند دخترانتان را زنده به گور نکنید که ما نمی کردیم
هر کاری گفتند نکنید نمی کردیم و هر کاری گفتند انجام بدید به شیوه خودمان انجام می دادیم
سندروم امپراطوری یعنی چه ؟ وقتی دور تا دورمان را پانعرب و پانترک گرفته که از مولانا گرفته تا خلیج فارس را بالا می کشند و تاریخ چند هزار سالیمان را تحریف می کنند انتظار دارید چکار کنیم ؟
وقتی می تونیم از این برزخی که شما ازش گفتید بیرون بیایم که در یک کشور با حکومت دمکراتیک زندگی کنیم تحت اون شرایطه که می تونیم با نگه داشتن سنت های پسندیده که عرف جامعه قرن بیست و یکمی می تونه قبولش کنه مدرن هم باشیم
جمعه 17 خرداد 1387

esfahan_20 - ایران - اصفهان
اقای.alitajik - ایران - ورامین.بنداز دور این دین عرب را.هر چی ما ایرانیها مکشیم از این دین عربیست
جمعه 17 خرداد 1387

morysmano - ایران - تهران
بابا این آقا کجا روشنفکره با این چرندیاتش.آقا من داریوش و کوروش رو قبول دارم ولی شیعه گری رو قبول ندارم .هیچ مشکلی هم نمی بینم . به نظر من بیشتر ین نیاز جامعه امروز ایران اتحاد و وحدت است که باعث میشه بساط حکومت این عربها برچیده بشه .نه اعتدال و...
جمعه 17 خرداد 1387

ali-vienna - اتریش - وین
عبدالکوروش1 - ایران - کامبادن
بسیار زیبا
آفرین
جمعه 17 خرداد 1387

dawod - هلند - هلند
مطالب ایشون تازه نیست فقط در قالبی نه چندان قابل فهم٫شاید برای اینکه تازه جلوه کند٬ بیان شده. هر جامعه بزرگ و اصیلی مدام در حال تحول است چه مثبت یا منفی٬ هم اثر گذار است و هم متاثر منتها درد بزرگ ما همان داستان همیشکی روشنفکری و غرب زدگی و وبازدگی است . به نظر من مطلب محسن از نروژ درسته به بعضی از این روشنفکران باید عنوان ،،فاحشه سیاسی،، داد.
جمعه 17 خرداد 1387

dawod - هلند - هلند
مطالب ایشون تازه نیست فقط در قالبی نه چندان قابل فهم٫شاید برای اینکه تازه جلوه کند٬ بیان شده. هر جامعه بزرگ و اصیلی مدام در حال تحول است چه مثبت یا منفی٬ هم اثر گذار است و هم متاثر منتها درد بزرگ ما همان داستان همیشکی روشنفکری و غرب زدگی و وبازدگی است . به نظر من مطلب محسن از نروژ درسته به بعضی از این روشنفکران باید عنوان ،،فاحشه سیاسی،، داد.
جمعه 17 خرداد 1387

erfan-iran - ایران - ایران
با سلام ..
به نظر من ایشان نیز تا حدودی دچار برداشتهای اشتباهی هستند که امثال شریعتی گرفتار آن بودند .. البته من بشخصه نمیخواهم به قضایا و آیا آنچه که ما آن را " ایرانی بودن " مینامیم از یک زاویه بسته و صرفا اعتقادی نگاه کنم .. بلکه بر این باور هستم که اصولا برداشتهایی مانند " ملی گرایی شیعی " همان خطراتی را بدنبال دارد که اندیشه های شریعتی در پی داشت .. مثلا دکتر شریعتی در جبهه گیری شگفت آوری طبقه روحانیون (آخوندها) مسلمان را از اتهام دیکتاتوری مبرا میکند ! (کتاب اسلام شناسی اگر اشتباه نکرده باشم در بخش توحید به این مسئله پرداخته اند ) آنهم به این دلیل ساده که " آخوندها مسلمان هستند ! یا شاید ایشان در زمان نگارش توصیه ایی دریافت کرده اند !! ... ملی گرایی شیعی به اندازه خود جمهوری اسلامی ناپاک و خطرناک است ..تکرار اشتباهات تاریخی و پی در پی ای است که پدران ما ناخواسته مرتکب ان شده و ایران امروز را گرفتار جهل و نادانی خود کرده اند .. ملی گرایی شیعی نفی بخشی از جامعه ماست و حفظ مفاهیم و سنتهایی که به اعتراف خود نویسنده در حال نابودی است .. حال آنکه سنت گرایان و قشریون ایران میتوانند با تکیه بر همین مفاهیم چند بعدی ( که معنی درست و بی پیرایه ایی نیز ندارند ) راه برون رفت از شرایط موجود را سد کنند .. ما نه به ملی گیرایی شیعی بلکه به درک درستی از مردم سالاری و به ویژه ازنوع سکولار آن نیاز داریم .. حالا آنکه این به اصلاح "ملی گیرایی شیعی " چیزی جز فریب جوانان و کشاندن آنها به دام آخوندیسم و ارتجاع دست آورد دیگری نخواهد داشت ... اگر به سخنان ایشان دقت کنید نوعی کژ اندیشی تاسف آوری در ان بچشم میخورد ! مثلا مفهوم : ایرانی بودن، جستجوی یک هویت آرمانی نیست و الزاماً بازگشت به گذشته هم نیست؛ بلکه جهانی اندیشیدن است !! با اصل " ملی گرایی شیعی " در تضاد است .. من نمیدانم " ملی گرایی شیعی " چگونه و بر اساس چه معیاری در چهارچوب " جهانی اندیشیدن " جای میگیرد ؟! .... حال آنکه تجربه دردآور تولد و زندگی من و امثال من در دروه زمامداری این " سردمدران تشیع " بیانگر انحطاط و تسلط بخش ابله و نادان و هیئت بروی جامعه ( بر این موضوع تاکید دارم ) بر قشر تحصیل کرده و روشنفکر جامعه است ! اگر ایشان مفاهیم و الگوی اعمال ملی گرایی شیعی مورد ادعای خود را با توجه ساختار فرهنگی و اجتماعی و مذهبی کشور بازگو میکردند میتوانستیم قضاوت بهتری نسبت به هویت من در اوردی ایران شیعی داشته باشیم .. واقعیت آن است که اسلام و بویژه اسلام سیاسی با هویت ایرانی به گونه ایی آشکار در تضاد است .. آقای جهانبگلو یا اسلام ( به ویژه از نوع حکومتی و علمیه ایی) آن را نمیشناسند و یا بدون مطالعه دقیق و صرفا برای واکاوی معیارهای جامعه معاصر کشورمان این نظریه ( که البته چندان هم تازه و بدیع نیست ) را پیش میکشند .... تاکید میکنم که ما نباید دنباله رو هیچ مشی سیاسی که آلوده به اسلام است باشیم .. ما نیاز به جامعه ایی داریم که " مردم بر سرنوشت خودشان تسلط داشته باشند و نه آنکه صرفا بر پایه مشتی باورهای مذهبی ٬ بایدها و نبایدهایی به آنها دیکته شود .. آنهم مذهبی که بخودی خود در میان چند میلیارد مسلمان مترود است و بخش کوچکی بدان باورمند هستند ...
جمعه 17 خرداد 1387

modares - ایران - شیراز
عبدالکوروش1 - ایران - کامبادن افرین بر تو بسیار زیبا بیان کردی
جمعه 17 خرداد 1387

mahyarta - ایران - تهران
ما هنوز هم کلی فرصت داریم و به محض نابودیه این آخوندا پیشرفت می کنیم
شنبه 18 خرداد 1387

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟