این روزها به یک نتیجهی مهم رسیدهام. این که خیلی از مشکلات ما به خاطر نگاه صرفاً جنسیتی، زنانه-مردانه، حاکم بر جامعهمان است.(نوشتم جامعهمان. چون تجربه زندگی در جوامع دیگر را ندارم. همین.) و تو اگر بخواهی فراجنسیتی نگاه کنی، متهم میشوی به ... باید زمزمههای پشت سرت را نشنیده بگیری و خودت را به آن راه بزنی! باید حرفها و گوشه کنایههای سطحینگران را تحمل کنی. تو نرمال رفتار میکنی. حالت از عشوههای دخترانه در مقابل جنس مخالف، بههم میخورد همانطور که رفتارهای خشک و سرد را هم نمیپذیری. دوست داری وقتی مجبوری در یک جمع مردانه، شرکت کنی، حضورت یک "وصله ناجور" نباشد. نگاهت را تصحیح میکنی. اجازه میدهی راحت صحبت کنند. سعی میکنی کمی ساده برخورد کنی. باهاشان میخندی، دوست داری راحت باشی و راحت باشند. بعد... میفهمی چه حماقتی مرتکب شدهای... تو نگاهت را تصحیح کردهای. اما آنها چه؟!... تو فراجنسیتی نگاه کردهای به این توهم که نگاه آنها هم همین است و حالا... فکر میکنند تو از مذهب و عرف چیزی نمیفهمی!! انگار هرکس ریش دارد یا چادر سر میکند مسلمان است و بقیه... به خودشان اجازه میدهند شخصیتت را خورد کنند. جالب این که تو هیچ کار خاصی هم نکردهای! و جالبتر این که همهی اینها در یک فضای مثلاً فرهنگی اتفاق میافتد و جالبترتر این که خودشان اعتقاد دارند کسان دیگری این فضا را غیرفرهنگی میکنند!!... کاش همهمان، یاد بگیریم اینقدر جنسیتی نگاه نکنیم، ما که نسل جوانیم و همیشه معترض به "نگاههای اشتباه". ما که به "تفکرات عصر حجری" برخی نسل دومیها میخندیم، ما که خودمان را مُبَرا میدانیم، همیشه!...
نمیدانم، شاید کمی تند رفتهام. معلوم است که منظور خاصی از "جمع بستن" ندارم چون هنوز آنقدر بیانصاف نشدهام که همه را به یک چوب برانم. ولی آنقدر اساماساش دیوانهام کردهبود که اگر اینها را هم، نمینوشتم...
-مسخرهاست. نه؟!
-نه! اینجا ایران است!
-نه! اینجا اصفهان است!
nafisehinstanford.blogfa