فرق مد و آرایش و لباس ایران و آمریکا

فرق مد و آرایش و لباس ایران و آمریکا

پس از یک سال بالاخره امروز برف بارید . هنوز خیلی زیاد نیست ولی به هر حال برف است . اکنون رو به روی پنجره نشسته ام و در حالی که با این برف و یک فنجان قهوه خودم را دلخوش کرده ام ؛ دارم می نویسم اما دروغ چرا ... حواسم بیشتر به برف است تا چیزهایی که می نویسم . همسرم دیشب به من سرکوفت می زد که دوباره تنبل شده ام و چیزی نمی نویسم اما حوصله نداشتم که به او بگویم حوصله ی هیچ کاری را ندارم حتا نوشتن ... در ماه گذشته حس و حال خوبی نداشتم و فکر می کنم نوشته هایم هم این خستگی را نشان می داد اما تصمیم گرفته ام از امروز دوباره همه چیز را از سر بگیرم . هم زندگی عادی را و هم نوشتن را ... آدم خرافاتی ای نیستم اما فکر می کنم این برف چیزی بود که واقعا به آن نیاز داشتم . چند دقیقه پیش که برای خرید سیگار بیرون رفته بودم پس از سال ها لذت راه رفتن روی برف را دوباره احساس کردم زیرا در اینجا آدم به قدری به رانندگی عادت می کند که حتا فراموش می کند می توان پانصد متر راه را پیاده رفت ! حتا گاهی به قدری تنبل می شوم که وقتی می خواهم آشغال ها را پایین ببرم از طبقه سوم تا طبقه اول را با ماشین می روم .

دیروز با همکارم که اهل هندوراس است بودم ... دیدم سخت در فکر است پرسیدم چیزی شده ؟ گفت نه فقط از وقتی هوا سرد شده از زن ها خوشم نمی آید ! اول منظورش را نفهمیدم بعدا که دیدم دارد می خندد فهمیدم منظورش لباس خانم ها است که طبیعتا پوشیده تر شده است . فعلا نمی خواهم در مورد چشم چران بودن Spanishها چیزی بنویسم در حقیقت بیشتر قصد دارم در مورد نوع پوشش مردم بنویسم .

ایران که بودم فکر می کردم آمریکایی ها باید خوش لباس ترین آدم های روی زمین باشند و در آنجا مد حرف اول را بزند . اما وقتی به اینجا رسیدیم حسابی سرخورده شدم ... و بیشتر از من همسرم ! یک ماه اول که در ویرجینیا بودیم همسرم مدام غر می زد ویرجینیا ده است ... به مریلند که آمدیم باز هم غر غر های او ادامه پیدا کرد زیرا به هر فروشگاهی می رفتیم لباسی را که ما ایرانی ها به آن شیک بگوییم نمی یافتیم ... دروغ چرا ... خود من هم کم کم داشتم همین تصور را پیدا می کردم تا این که بالاخره سر کار رفتم و حقیقت را فهمیدم .

نمی دانم این به فرهنگ ما باز می گردد یا رژیم جمهوری اسلامی در پدید آمدن آن دخالت داشته است ؛ ولی به هر حال ما ایرانی ها نمی دانیم چه لباسی را کجا بپوشیم . در مورد ایران چیزی نمی گویم در همین آمریکا خانم های ایرانی سر ظهر هم لباس شب می پوشند و آرایش سنگین دارند . سنگین ، نه به معنای با وقار بلکه به معنای غلیظ . در صورتی که خانم های آمریکایی اگر خیلی به خودشان برسند کت-دامن یا کت-شلوار بر تن دارند و معمولا آرایش ندارند . مرد های ایرانی هم همین گونه اند ... و معمولا نمی دانند چه لباسی را کجا بپوشند . البته در مورد مردها ماجرا کمی فرق می کند زیرا یا باید کت-شلوار بپوشند یا اسپورت ولی خانم ها گاهی همه چیز را با هم قاطی می کنند .

در آمریکا رسم بر این است که هر شرکتی برای کارکنانش لباس خاصی را در نظر می گیرد که گاهی به صورت یونیفورم است و گاهی هم که می خواهند آزادی بیشتری بدهند نوع لباس را مشخص می کنند مثلا می گویند حتما باید اسپورت باشد یا حتما باید رسمی باشد . به همین دلیل اگر شما در شرکتی کار می کنید که از شما خواسته اند لباس رسمی بپوشید نمی توانید شلوار جین و یا لباس شب بپوشید . البته در بسیاری از شرکت ها استفاده از شلوار جین ممنوع است زیرا شلوار جین به عنوان لباس کار در انحصار کسانی است که کارگر هستند . برای مثال در یک داروخانه یا یک فروشگاه مواد غذایی معتبر شما حق استفاده از شلوار جین را ندارید زیرا این کار همان اندازه مسخره است که شما ببینید یک کارگر ساختمانی با کت و شلوار و کراوات سر کار می رود ! ( در واقع شما اگر مرد هستید حتا حق ندارید با شلوار جین به نایت کلاب ها بروید اما خانم ها در این زمینه مشکلی ندارند و آزاد هستند در نایت کلاب ها هر لباسی را که می خواهند بپوشند . ) راستش را بخواهید همه چیز به قوانین شرکت ها باز نمی گردد بلکه خود افراد هم در آن نقش دارند . من به دلیل نوع کارم زیاد به خانه ی مردم رفت و آمد دارم . به ندرت می شود که به خانه ی یک آمریکایی بروم و ببینم خانم صاحبخانه برای مثال با لباس خواب در برابرم ظاهر می شود ( دارم از آمریکایی های سفید پوست حرف می زنم ) و در عین حال هرگز نشده است ببینم لباسی شیک بر تن دارند . در خانه ، آنها معمولا با شلوار جین یا شلوار گرمکن هستند و اگر لباس مناسبی بر تن نداشته باشند امکان ندارد به شما اجازه ورود بدهند . در مورد خانم های مسن آمریکایی وضع کمی متفاوت است و آنها تا آرایش نداشته باشند امکان ندارد اجازه بدهند شما آنها را ببینید ! مرد ها هم همین گونه هستند و در خانه با شلوار کوتاه یا شلوار جین می گردند . رنگین پوستان به ویژه سیاهان گیج کننده هستند . گاهی شده است که نیمه برهنه شاید بهتر است بگویم تقریبا برهنه در خانه را به رویم باز می کنند و گاهی نیم ساعت من را پشت در نگاه می دارند تا آرایش کنند و کلاه گیس شان را از زیر خروارها آشغال بیابند و بر سر بگذارند . تا یادم نرفته بگویم بسیاری از خانم های سیاه پوست از کلاه گیس استفاده می کنند یعنی موهای شان را از ته می تراشند یا کوتاه می کنند و روی آن کلاه گیس می گذارند به همین دلیل در اینجا بازار کلاه گیس بسیار داغ است . مردهای سیاه پوست هم دو دسته هستند معمولی و کثیف ... به طور کلی سیاه پوست تمیز خیلی کم دیده ام .

داشتم در مورد آمریکایی ها حرف می زدم : نسل جوان کاملا متفاوت است لباس های عجیب و غریب بر تن می کنند ولی این فقط در مورد خانواده های معمولی و متوسط رو به پایین صدق می کند . خانواده های مرفه و سرشناس کمتر به فرزندان شان اجازه می دهند چنین لباس هایی بپوشند . خانواده هایی هستند که حتا نوع فیلمی را که فرزندان شان تماشا می کنند کنترل می نمایند و حتا خانواده ای را می شناسم که اجازه نمی دهند فرزندان شان به مدرسه بروند و خودشان در خانه به آنها درس می دهند زیرا محیط مدرسه را برای فرزندان شان مناسب نمی دانند . نسل جوان آمریکایی به طور کلی ار لباس های متعارف فراری است و گاهی از آرایش های عجیب و غریب استفاده می کند . خال کوبی تقریبا فرا گیر است و همین طور آرایه های ( لوازم زینتی ) دوران پارینه سنگی و اقوام بدوی ! اما تمام اینها تا زمانی است که آنها به مدرسه می روند و هنگامی که وارد زندگی عادی می شوند معمولا ادامه پیدا نمی کند اما در عین حال کسی یا قانونی نیست که به آنها بگوید در زندگی خصوصی چه بکنند یا چه بپوشند .

بیشترین چیزی که در میان نو جوانان و جوانان رواج دارد چشم و هم چشمی است درست مثل ایران . در اینجا جوانان و نوجوانان به مارک لباس خیلی اهمیت می دهند و باز مانند ایران آن را به رخ هم می کشند ! لباس های مارک دار در اینجا بسیار گران است یعنی شما می توانید شلوار جین معمولی Wrangler- را که البته زمانی در ایران بسیار معروف بود   دوازده دلار بخرید ولی برای شلوار های مارک دار چندین برابر این قیمت را باید بپردازید . یا مثلا یک کت و دامن معمولی را می توانید حدود هفتاد دلار بخرید ولی اگر بخواهید مارک دار باشد گاهی باید تا هزار دلار و گاهی بیشتر بپردازید . چند روز پیش با همسرم برای خرید لباس به یک فروشگاه رفته بودیم ... همسرم لباسی را برداشت و گفت : " این خیلی قشنگه ... فکر می کنم  حراج کرده باشن ... قیمتش خیلی خوبه ... " البته به نظر او خوب بود ! به هر حال لباس را خریدیم و به خانه برگشتیم هنگامی که داشت برچسب قیمت را می کند دیدم جیغ کشید ... ترسیدم ... پرسیدم چی شده ؟ برچسب را به من نشان داد ... قیمت واقعی آن لباس بیش از پانصد دلار بود و ما آن را به یک دهم قیمت خریده بودیم .

نمی دانم در مورد لباس چه چیز دیگری می توان نوشت زیرا زیاد با مد سر و کار ندارم  . و در ایران هم که بودم جز در دوره ی نو جوانی هیچ وقت به مد اهمیت نمی دادم که آن زمان هم همیشه چند ماهی از مد عقب بودم و مثلا شلوار جین Zico کم کم داشت از مد می افتاد که من آن را کشف کردم ! و طبیعتا در مورد لباس خانم ها کمتر می دانم زیرا زن نیستم . و از آن مهم تر این که تمرکز ندارم و این برف کم کم دارد من را مجبور می کند که دوباره از خانه بیرون بروم . البته این بار با ماشین ... چون بدجوری هوس رانندگی در برف را کرده ام ... در ایران که بودم این یکی از کارهایی بود که لذت بسیاری به من می داد و عاشق این بودم که ماشین دور خودش بچرخد و برف را به اطراف بپاشد . اما اکنون کمی برای این کارها پیر شده ام و از سوی دیگر در آمریکا چنین کاری مساوی است با زندان رفتن ... یا دست کم یک جریمه ی صد دلاری !

برف ... برف ... برف . من آن را می پرستم و آرزویم این است که در آغوش برف بمیرم . نمی دانم امشب زنده به خانه باز می گردم یا نه ولی بدجوری هوس رانندگی در برف را کرده ام . به یاد ایران ... و به یاد تمام دوستانم در ایران که وقتی برف می آمد ماشین ها را از پدر های مان می دزدیدیم و بدون گواهی نامه دیوانه وار رانندگی می کردیم . به یاد سیامک ... بابک ... رامین ... افشین ... بهنام ... منوچهر... پیمان و ...

هرمس امشب شاد است .

منبع : هرمس

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟