خواب های جدیدی که آمریکا برای ایران دیده است

خواب های جدیدی که آمریکا برای ایران دیده است

وزیر خزانه داری آمریکا آقای هنری پالسون (Henry Paulson) در سخنرانی چند روز پیش خود که خطاب به شورای روابط خارجی ایراد شد از اقداماتی در خصوص تامین امنیت ملی آمریکا سخن گفت که البته با توجه به تخصص ایشان این بار قلمرو بحث اقداماتی بود که وزارت خزانه داری در دنیای پول در ارتباط با موضوع فوق انجام داده و خواهد داد.


طبیعی است که موضوع مرکزی این سخنرانی قطع جریان پول و کمک های مالی به سازمان های تروریستی بود که طبق معمول به میان کشیدن پای ایران به عنوان بخش عمده ای از بحث مزبور هدف آقای پالسون را تشکیل می داد.


آقای پالسون پس از ارائه یک گزارش در خصوص مسدود کردن راه معاملات بین المللی به روی بانک سپه و صادرات بر اثر تلاشهای وزارت خزانه داری آمریکا این بانکها را متهم کرد که با سازمانهای تروریستی، به زعم دولت آمریکا، یعنی جنبش حزب الله در لبنان و حماس و جهاد اسلامی در ارتباط بوده اند. صرف نظر از اینکه حزب الله قویترین و بانفوذترین نیروی سیاسی در لبنان است و حماس برگزیده مردم فلسطین در یک انتخابات آزاد که صحت آن هرگز از سوی آمریکا مورد سئوال قرار نگرفته موضوع قابل توجه این است که با خواندن گزارش آقای پالسون نخستین سئوالی که به ذهن تبادر می شود این است که این سازمان ها در بدترین شرایط چه ارتباطی به مسئله امنیت ملی آمریکا دارند؟


پاسخ را از زبان آقای بوش بشنوید که در ملاقات اخیر خود با ایهود اولمرت در همین هفته در واشنگتن تاکید کرد که تعهد ایشان حفظ امنیت اسرائیل است و اینکه برای برطرف کردن تهدیدات ایران نسبت به اسرائیل "تمام گزینه ها بر روی میز قرار دارد".  


البته پرزیدنت بوش در ابراز محبت و هم بستگی خود با اسرائیل تنها نبود زعمای سیاسی در آمریکا هر یک به نحوی سعی داشتند در نشان دادن نزدیکی خود به آقای اولمرت گوی سبقت را از دیگری بربایند. به گزارش سی ان ان(CNN) این روزها موضوعات بسیار اندکی است که دو حزب را با یکدیگر "متحد" می کند اما در خصوص قضیه اسرائیل مسئله فرق می کند. در همین گزارش می خوانیم که آقای میچ مک کانل (Mitch McConnell) رهبر اقلیت سنا از "عدم وجود هر نوع اختلافی وقتی که موضوع اسرائیل مطرح می شود"، آقای هری رید (Harry Reid) رهبر اکثریت سنا از اینکه "ما هیچ دوستی در جهان مانند اسرائیل نداریم" و خانم نانسی پلوسی رهبر کنگره از اینکه "اتحاد دو حزب را در برابر یک رهبر بزرگ (آقای اولمرت) بنگرید" سخن می گویند.


از آنجا که مشکلات و تحریم های بوجود آمده علیه بانک سپه و صادرات نیز نخست به صورت زمزمه های وزارت خزانه داری آغاز شد تا آنجا که نام بانک سپه در قطع نامه شورای امنیت گنجانده شد و در لیست سیاه قرار گرفت به میان کشیدن نام بانک مرکزی زنگ خطری است جدی که می تواند مشکلات بزرگی را برای مردم ایران ایجاد کند.


پس از وقوع حوادث ١١ سپتامبر عزم آمریکا بر مبارزه با تروریسم راسخ تر شد زیرا که عظمت فاجعه به حدی بود که تکرار یک حادثه مشابه برای جامعه آمریکا که به دلیل قرار گرفتن در میان دو اقیانوس و نیز دو همسایه کم اثر در شمال و جنوب همواره  از هر گونه گزندی حتی در جریان جنگهای اول و دوم جهانی (به جز حمله به پرل هاربر) مصون مانده است، غیرقابل تصور بود.


با این همه سئوالاتی بلافاصله پس از حوادث ١١ سپتامبر توسط برخی مفسران و محققین سیاسی مطرح گردید که تا این لحظه پاسخی به آنان داده نشده است و این امر جدی بودن عزم آمریکا در مبارزه با تروریسم را مورد سئوال قرار می دهد. هر چند که نویسنده این سطور با تئوری توطئه در خصوص وقایع ١١ سپتامبر موافق نیست اما هنوز توضیح مناسبی برای مسائل مطروحه ذیل نیافته است.


از قرار معلوم مرد شماره یک اداره جاسوسی ارتش پاکستان ژنرال محمود احمد از روز ۴ سپتامبر سال ٢٠٠١ "بطور اتفاقی" و "به منظور دیداری عادی و مشاوره" در نیویورک بسر می برده است. پرفسور میشل چاسودفسکی (Michel Chossudovsky) رئیس "مرکز تحقیق در مورد گلوبالیزیشن"( Center For Research On Globalization) و استاد اقتصاد دانشگاه اتاوا طی گزارش مبسوطی پس از ذکر مطلب فوق (به نقل از گاردین) از قول دیلی تلگراف می نویسد که ژنرال محمود احمد در زمان وقوع حادثه ١١ سپتامبر در نیویورک بسر می برده و چند روز پس از آن آمریکا را به قصد پاکستان ترک کرده است.


تا اینجا قضیه شاید چندان غیرعادی بنظر نیاید اما دو حادثه پس از آن به واقعیت های فوق رنگ دیگری داد.


روزنامه تایمز هندوستان(Times of India) در مقاله ای پس از وقایع ١١ سپتامبر به نقل از سیستم امنیتی هند گزارش داد که مقامات هندی به اسنادی دست یافته اند که نشان می دهد که ژنرال محمود احمد یکصد هزار دلار به حساب محمد عطا رهبر عملیات تروریستی ١١ سپتامبر حواله کرده است. به گزارش سرویسهای مخفی هند مبلغ مذکور از کانال فردی بنام "احمد عمر شیخ" تبعه انگلستان و فارغ التحصیل مدرسه اقتصاد لندن به حساب محمد عطا واریز گردیده بود. موضوع دومی که در این رابطه جلب توجه کرد این بود که درست یک روز پس از شروع عملیات جنگی آمریکا علیه افغانستان مرد قدرتمند سرویس امنیتی پاکستان (ISI) یعنی ژنرال محمود احمد از کار خود برکنار شد. مطالب فوق انعکاسی در مطبوعات غرب پیدا نکرد و هرگز توضیحی نیز از جانب مقامات پاکستانی و یا آمریکائی درباره  علت حضور وی در آمریکا در زمان وقوع عملیات تروریستی و ارتباط وی با محمد عطا داده نشد.


آنچه که مسلم است آمریکا در چارچوب مبارزه با خطر و تهدید ایران مصمم است که با بسته کردن فضا بر روی بانک های ایران از یکسو و قطع منابع فایننس پروژه های نفت و گاز رفته رفته حلقه محاصره اقتصادی را در روز های آینده تنگ تر کند.


فراموش نکنیم که مقامات آمریکائی بارها تکرار کرده اند که هدف ما از اعمال تحریم ها مردم ایران نیستند.


آقای گرگ شولته (Greg Schulte) نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی می گوید: "هدف ما این نیست که مردم ایران را مجازات کنیم" و آدام اریل (Adam Eriel) یکی از سخنگویان کاخ سفید در سخنانی روشن تر این گونه توضیح می دهد: "هیچ یک از ما نمی خواهیم تحریم ها و یا اقداماتی را شاهد باشیم که احتمالا به مردم ایران آسیب برساند. استراتژی ما این است که با اعمال فشار جمعی بر رژیم ایران آنان را مجبور کنیم دست از برنامه تولید سلاح اتمی بکشند."


نظیر این سخنان را خانم رایس در برابر کمیته روابط خارجی سنای آمریکا تکرار نموده و تاکید کردند  بدلیل اینکه نمی خواهیم مردم ایران آسیب ببینند باید بر روی خط بسیار نازکی حرکت کنیم.


اما آیا در عالم واقع خانم رایس و بقیه افراد کابینه بوش از جمله هنری پالسون فکر می کنند چنین امری امکان پذیر است؟  


به راستی بهای تحریم ها و مشکلات و مصائب اقتصادی که آمریکا برای ایران فراهم خواهد آورد چه کسی خواهد پرداخت؟ نیازی به این نیست که اقتصاددان باشید تا دریابید که هرگونه مشکل اقتصادی که در جامعه ایران پدید آید نخست طبقات محروم و در میان آنان آسیب پذیرترین گروه یعنی کودکان را هدف قرار خواهد داد. آنان که از قدرت مالی بالائی برخوردارند با پرداخت مبالغی بیشتر خواسته های خود و خانواده شان را بهرصورت تامین می کنند. هر چه از نوک هرم جامعه یعنی طبقات مرفه اجتماعی به سمت قاعده که محل تمرکز فقرا و محرومین جامعه است حرکت کنیم به تدریج بر فشار افزوده می شود.


فکرانباره "انستیتوی بین المللی اقتصاد پیتر جی پیترسون" (Peter G. Peterson Institute for International Economics) در گزارشی در همین زمینه پس از بررسی نکات مثبت و منفی تحریم ها بر روی ایران می نویسد: "تحریم های سخت مانند آنچه که در عراق اتفاق افتاد مردم ایران را مجازات خواهد کرد نه ثروتمندان تهران و ارتش و پلیس را."


نمی دانم چه سرّی است که خانم های وزیر امور خارجه آمریکا علاقه عجیبی به تحریم کشورهائی که در دایره اقتدار آمریکا قرار نمی گیرند دارند. خانم آلبرایت نیز از مدافعان سرسخت تحریم عراق بود. تحریم های اعمال شده بر عراق منجر به فجایعی شد که بنا بر گفته دنیس هالیدی (Dennis Halliday) آسیستان آقای کوفی عنان و هماهنگ کننده کمک های انسانی به عراق، بر اثر تحریم های مزبور بین ١ تا ۵/١ میلیون نفر به دامان مرگ کشیده شدند. هالیدی تحریم ها را یک نسل کشی آشکار خواند و نهایتا پس از ٣۴ سال سابقه کار در سازمان ملل (شروع کار از تهران سال ١٩۶۴) به عنوان اعتراض به این جنایت آشکار استعفا داد.


بنا بر گزارش سازمان FAO وابسته به سازمان ملل طی مدت تحریم ۵۶٧٫٠٠٠ کودک زیر پنج سال بر اثر بی غذائی و بی داروئی مرگ را در آغوش کشیدند.


در اوج تحریم ها خانم آلبرایت در مصاحبه ای توسط خانم لسلی ستال (Lesley Stahl) در برنامه "۶٠ دقیقه" مورد سئوال قرار می گیرند. خانم ستال می پرسند: "ما شنیده ایم که نیم میلیون کودک جان خود را از دست داده اند. این تعداد از تعداد کودکان کشته شده در هیروشیما بیشتر است. و می دانید، بهایی که پرداخت می شود ارزشش را دارد؟"


خانم آلبرایت بدون آنکه منکر آمار شوند و یا اینکه مرگ کودکان بر اثر تحریمها را کتمان کنند در برابر چشمان حیرت زده میلیون ها تماشاگر تلویزیونی می گویند: "من فکر می کنم این انتخاب بسیار سختی است ولی بهائی که پرداخته می شود، ما فکر می کنیم ارزشش را دارد." (ویدئو کوتاه این مصاحبه را اینجا ببینید).


نیم قرن تحریم کوبا و ١٣ سال تحریم عراق نهایتا آمریکا را به هدف خود نزدیک نکرد و در مورد عراق برای تکمیل آن پرونده آمریکا اپیزود آخر را که عملیات "ترس و شوک" بود برای رهائی ملت عراق و هدیه کردن دموکراسی به آنان به مرحله اجراء درآورد.  


برخی از متفکران برجسته در آمریکا با اتکاء به جریان سقوط رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی شدیدا از تز تحریم های شدید علیه ایران حمایت می کنند. اما مطالعات متعدد دانشگاهی و غیردانشگاهی[xix] در این زمینه وجود دارد که نشان می دهد حتی حکومت پرتوریا با آن همه سیاست های ضدبشری به واسطه اعمال تحریم ها فرو نریخت.


گاه انسان به فکر فرو می رود که این همه سماجت آمریکا از کجا سرچشمه می گیرد. قطعا نفت در اینجا نقش مهمی را بازی می کند در این تردید نیست. اما آن نیروئی که بطور روزمره مسئله ایران را زنده نگاه می دارد نفت نیست.


سند استراتژی امنیت ملی آمریکا که سال گذشته تهیه شد بزرگترین چالش پیش روی سیاست خارجی آمریکا را مسئله ایران می داند. زمانی که نوبت به توضیح علل نگرانی آمریکا سند مزبور می گوید: "ایران از تروریسم حمایت می کند، اسرائیل را تهدید می کند، صلح در خاورمیانه را برهم می زند..." که در واقع ترجمه همه این موارد این است که ایران امنیت اسرائیل را تهدید می کند. جالب توجه است که چگونه در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا " نگرانی بسیار در ارتباط با ایران" به خطر افتادن امنیت اسرائیل تفسیر می شود. این صراحت حیرت انگیز است. از سوی دیگر چگونه ایران می تواند تهدیدی برای کشوری که صاحب یکی از بزرگترین زراد خانه های اتمی جهان است باشد؟


در بعد داخلی اما ادامه دو سیاست ایران را در تنگنا قرار داده است. یکی سیاست های اقتصادی و پولی و دیگری آنچه آقای رامین از آن به عنوان "بحران سازی متقابل" یاد می کند.


اخیرا ۵٧ اقتصاددان در گزارشی که بنحوی کم سابقه مملو از آمار و ارقام است نسبت به اتخاذ سیاست های غیراصولی در زمینه سیاست های اقتصادی و پولی و مالی هشداد داده اند. آنان در این گزارش می نویسند: " تصور و شناخت نادرست دولت از نظام بانکی موجب اتخاذ تصمیمات غیر‌علمی و غیر کارشناسانه شده است. این تصمیمات نظام پولی و بانکی را در خدمت بخش‌ها و فعالیت‌هایی قرار داده که در مواردی کاملاً روشن، نه تنها مغایر موازین شناخته شده است، بلکه مخالف اهداف عنوان شده خود دولت به ویژه عدالت‌خواهی است."


آقای  احمدی نژاد که بر کاهش نرخ بهره اصرار دارند (که در شرایط ایده آل اقتصادی فاکتور مثبتی در جهت افزایش سطح اشتغال و تولید محسوب می شود) در پاسخ به این گزارش می گویند: "یک نفر از اقتصاددانانی که مدعی است، بیاید ادعای خود را به صورت علمی ثابت کند."


اگر این چنین گزارشی که به قول غربیها متکی است به Facts and Figures از نظر آقای احمدی نژاد علمی نیست پس نخست باید در زمینه اقتصاد تعریف جدیدی از این علم ارائه داد و اگر منظور این است که ایشان رابطه بین تورم و نرخ بهره را نمی پسندند که توضیح این امر نیز چندان مشکل نیست. ما در یک نظام بازار آزاد بسر می بریم. اگر این نظام را آقای احمدی نژاد دوست ندارند (که در این صورت نگارنده هم با ایشان در این زمینه هم عقیده است) این امر نمی تواند دلیل موجهی باشد که ما سیستم اقتصادی را از جائی و سپس قوانین و تصمیمات خود را از جای دیگر( ایدئولژی) اخذ کنیم.


هر دو جریان فکری سیستم بازار آزاد یعنی مانتاریست ها (Monetarists) و کنزین ها (Keynesians) معتقدند که برای کنترل تورم باید نرخ بهره را افزایش داد. (مانتاریست ها تکیه اصلی را بر این امر قرار می دهند و کنزین ها سیاست های دیگری از قبیل کاهش حجم پول، افزایش مالیات، کاهش تقاضا را در کنار افزایش نرخ بهره مورد توجه قرار می دهند.)


کاهش نرخ بهره در شرایطی که نرخ تورم بالاتر از آن قرار بگیرد اولا باعث می گردد مردم پولهای خود را از بانکها بیرون کشیده و در معاملاتی با برگشت بیشتر در جامعه بکار اندازند (که از جمله یکی از دلائل افزایش قیمت مسکن معلول همین تصمیم است) و در ثانی در شرایطی که متاسفانه بافت رانت خواری در جامعه چشم گیر است پول ارزان باعث می گردد که آنانکه رابطه و پارتی قویتری دارند از سوی نظام بانکی به سرمایه ها و اعتبارات کلانی دست یافته و آنها را در کارهای غیرتولیدی و واسطه گری با برگشت سریع و آسان بکار اندازند. این امر نه تنها شکاف طبقاتی را در جامعه دامن می زند و بر لشگر اردوگاه فقرا می افزاید بلکه آثار تورمی مخربی در درون خود دارد که چون موج جامعه را در می نوردد.


 آقای داوود زارع اسکندری مدیر عامل بانک تجارت و رئیس شورای هماهنگی مدیران عامل بانک ها که بر اثر مخالفتهایش با کاهش نرخ بهره از او به عنوان قربانی کاهش نرخ سود بانکی یاد می شود در مراسم تودیع و خداحافظی گفت:


" امروز به راحتی می توان آمارهای رشد ٣٥ تا ٤٠ درصدی را یک ماهه ساخت و متاسفانه در هیئت دولت هم با تکیه بر این آمارهای ساختگی تصمیم گیری می شود. اما بانک تجارت در زمان مسئولیت من برخلاف برخی از بانک ها به حساب های خود آب نبست!" داوود دانش جعفری وزیر اقتصاد در همین جلسه واقعا با نمک عمل کرده و گفت:


"عزلی در کار نبوده است. روزی که دولت از آقای اسکندری خواست که مسئولیت را بپذیرد غفلتی صورت گرفت و آن این بود که ما نمی دانستیم ایشان بازنشسته است"!


از طرفی حجم پول که از آغاز خلق پول در ایران تا روی کار آمدن دولت نهم۶٠ هزار میلیارد تومان بوده است طی دوران تصدی این دولت به یکباره به دو برابر یعنی  هزار١٢٠ میلیارد تومان افزایش یافته است. نیازی به این نیست که اقتصاددان باشید تا بفهمید این حجم اضافی پول چه ضایعه ای را در حهت افزایش قیمت ها و دامن زدن به تورم ایجاد می کند.


در بعد سیاست خارجی نیز تز "بحران سازی متقابل" که آقای محمد علی رامین به آن علاقه وافری دارند باعث گردیده که ایران مرتبا در برابر هر تحریکی از سوی غرب از خود یک عکس العمل "بحران ساز" نشان دهد. این عکس العمل ها که عمدتا حول دو مسئله هالوکاست و نابودی اسرائیل دور می زند برخلاف نظر آقای رامین که فکر می کنند غرب و اسرائیل را دستپاچه می کند ، همراه با مسئله بغرنج هسته ای ابزار بی نظیری را در اختیار لابی قدرتمند و پرنفوذ اسرائیل برای ایزوله کردن ایران و افزایش فشارهای بین المللی قرار داده است. مسئله هالوکاست که پیش از این هرگز نه از سوی رهبران دینی و نه رهبران سیاسی ایران مطرح گردیده بود راه ناهموار و پر از سنگلاخی را در پیش روی ایران گسترده است و متاسفانه زمانی مسئولین به این اشتباه خود پی خواهند برد که هم تاوان سنگینی از بابت طرح بیهوده این مسئله پرداخته شده و هم در موقعیت ضعیف تری برای مبارزه با یکی از پیچیده ترین نظام های سیاسی- مالی تاریخ بشر قرار گرفته اند.

 پس از این مقدمه کوتاه دوباره بازگردیم به سخنرانی آقای پالسون. گذشته از لحن تند و مملو از اتهام  چیزی که برای نخستین بار زمزمه اش بگوش رسید بحث تحریم بانک مرکزی ایران بود. در فرازی از سخنانش پالسون می گوید که کمک به حزب الله از ناحیه بانک مرکزی ایران و از طریق بانک صادرات صورت می گرفته است. او در بخش دیگری از سخنانش می گوید: "درگیر بودن بانکهای دولتی ایران و بانک مرکزی در پیش برد سیاست های رژیم باید محل نگرانی بسیار عمده ای از سوی انستیتوهای مالی در جهان باشد."


+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟