دختری با لباس قرمز در جستجوی خانواده

دختری با لباس قرمز در جستجوی خانواده

هنوز ساعاتی از صبح نگذشته که مردی به کلانتری وارد شد، کودکی 10 ماهه همراه داشت که اشک گونه هایش را خیس کرده بود.

لباسی قرمز به تن داشت و النگوی متصل به انگشتری در دست. سرکار استوار جلو آمد و از مرد پرسید که چه کار دارد؟ مرد در چند جمله عنوان کرد که این دختر در کنار خیابان رها شده بود. چند دقیقه بعد صورتجلسه تحویل دخترک به کلانتری بخش 5 (سناباد کنونی) تنظیم شد.

هنوز شیفت استوار به پایان نرسیده بود که کودک 10 ماهه سوار بر خودروی کلانتری راهی شیرخوارگاه شد و تحویل مسؤولان آن مکان گردید.

تاریخ دقیقاً مشخص است 25/1/1346 ، این تنها سرنخی است که علاوه بر امضای سرکار استوار در برگه اعلام هویت دخترک 10ماهه که اکنون 40 سال عمر دارد، می گذرد.

او اکنون صاحب زندگی شده، اما همیشه یک رنج پنهان آزارش می دهد، او کیست؟ آیا در خیابان گم شده یا خانواده رهایش کردند.نام او را در شیرخوارگاه «مه لقا» نهادند و مدتی را در آنجا گذراند تا اینکه به همراه خانواده ای زندگی جدیدی را آغاز کرد.

او در جستجوی هویت گمشده اش تلاش زیادی کرد، اما جز نامه ای که از سوی کلانتری به شیرخوارگاه صادر شده، لباس قرمزی که بر تن داشته و النگویی که به گفته سرکار استوار بردست داشته، به نتیجه ای نرسیده است.

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟