فاطمه معتمد آریا : از محسن مخملباف بدم می آید

فاطمه معتمد آریا : از محسن مخملباف بدم می آید

فاطمه معتمد آریا :

بازیگری که خوشگل نباشد هم می تواند

نقش آبی سیمین / فاطمه خانم معتمد آریا آکتریس سینما

 

این عنوان کتابی است  که  زاون قوکاسیان درباره زوایای مختلف ششخصیت هنری فاطمه معتمد آریا نوشته است . به قول ناشر کتاب آینه ای است که در برابر چهره معصوم و چشمان نافذ وهوشمند فاطمه معتمد آریا قرار داده شده است .خواندن این مجموعه از هر حیث جذاب و دلنشین است .   کتاب شامل یک مصاحبه مفصل با این بازیگر است که او در مرور خاطرات دوران بازیگری اش بسیاری از ناگفته ها را بیان کرده  و همچنین یادداشت هایی که دیگرانی چون پرویز پرستویی، آتیلا پسیانی ، مهدی فخیم زاده و ... درباره او نوشته اند .

آنچه می خوانید گزیده هایی است از صحبتهای فاطمه معتمد آریا در کتاب نقش آبی سیمین

بازیگری که خوشگل نباشد هم می تواند

در واقع از اول می خواستم ثابت کنم که یک بازیگر تحصیل کرده رشته بازیگری می تواند بدون آن که خوشگل باشد ، یا امکانات فوق العاده ای داشته باشد، بدون پارتی وارد سینما شود . من با اراده خودم وارد سینما شدم ، نه کسی سفارشم را کرد و نه حمایت جایی پشتیبانم بود . خودم می خواستم فیلم کار کنم .

به مخملباف گفتم از او بدم می آید

در اولین برخورد با مخملباف به او گفتم که از کارها و نگاه تان به سنما بدم می آید ، بنابراین نیازی نمی بینم که بخواهم از چیزی تعریف کنم ....مخملباف خوشش آمد و گت تا به حال هیچ کس به من نگفته که این قدر از من بدش می آید .

هر پلان برای بیضایی قفط یک زاویه دارد

مسافران تنها کاری بود که می دانستم غلط بازی نکرده ام ، چون کسی مراقب بازی من بود که برای حرکت یک برگ روی دیوار به اندازه بازی بازیگرش اهمیت و ارزش قائل است . شنیده بودم که هر پلان برای بیضایی قفط یک زاویه دارد.

خودم را شبیه جن درست می کردم

من در دوران کودکی خودم را شبیه جن درست می کردم و می رفتم سر کوچه بچه های هم سن و سال خودم را می ترساندم . اما در سینما کسی را نداریم که چیز متفاوت بنویسد.

خروج من از ایران برای آنها مساله شده بود

از اینکه به طور رسمی به من گفتند تو اجازه کار نداری ناراحت شدم . تصمیم گرفته از ایران خارج شوم و تا شرایط مناسبی برای کار به دست نیاوردم ، به ایران برنگردم . تماس های مکرری با من گرفتند که به ایران برگرد. خروج من برای آنها مساله شده بود و فکر می کردند آن جا مسائل پنهان فرهنگی ایران را آشکار خواهم کرد .

نامه های محرمانه از رسمیت افتاد

در اولین هفته ورودم به ایران ، آقای کمال تبریزی پیشنهاد کار در مهر مادری را دادند . ما دو سه روز بعد از انتخاب ریاست جمهوری ( 76) کار را شروع کردیم . بنابر این همه آن نامه های محرمانه که به من اجازه کار نمی دادند از رسمیت افتاده بود

من حالا چیز جالبی بهتان بگویم . من توی سینما پول در می آورم و توی تئاتر عروسکی خرج می کنم.

گاهی اوقات به عاقبت شخصیت ها فکر می کنم . مثلا می گویم اگر الان نو روسری آبی ، نوبر کردانی بود ، چه وضعیتی داشت . یک دفعه کسی را در خیابان می بینم و میگویم این آینده همان نوبر است ، این گذشته اش شبیه نوبر بود .

هیچ وقت پوتینم را در نمی آورم 

راستش را بگویم ؟ همیشه احساس می کنم که یک سربازم ، مثل یک سرباز وظیفه . هیچ وقت نه می توانم کلاهم را دربیاورم و نه می توانم پوتینم را در بیاورم . همیشه آماده ام . یعنی وقتی دارم زندگی خیلی طبیعی و عادی ام را می گذرانم ، یک بخشی از ذهنم تفکیک می شود به این که ببینم آدم های دیگر دارند چه کار می کنند و چه رفتاری دارند ؟

 سطح سلیقه تماشاگر پایین آمده است

دختر شیرنی فروش ،  کلاه قرمزی و سرو ناز فیلم های مفرحی هستند ، اما برای من جای مانور باقی نمانده . یک دفعه نمی توانم با این همه پایین آمدن سطح سلیقه تماشاگر ، خودم را وفق بدهم . در واقع امروز سینمای ما جدال بین تفکر و بی تفکری است و این برای من بسیار سخت است .

 وبلاگ فیلم نگار

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟