کشف رازخانه وحشت

کشف رازخانه وحشت

پنج سال پیش سرنوشت مبهم جوان ۲۷ ساله با یک قرار شبانه مرموز در خانه وحشت گره خورد و اینک پلیس براى کشف راز ناپدید شدن این جوان، خانه را گودبردارى مى کند.

بر اساس پرونده اى که در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى تهران به ریاست قاضى الهى زاده تحت رسیدگى است، با گذشت ۵ سال، بار دیگر رازگشایى از این ماجرا در دستور کار دادگاه و کارآگاهان جنایى قرار گرفت.بر اساس همین گزارش، روز ۲۲ خرداد سال ،۸۱ خانواده جوانى به نام شهریار با مراجعه به دایره ۱۱ پلیس آگاهى تهران در شکایتى اعلام کردند چند روزى است از سرنوشت پسرشان خبرى ندارند.

شهرام برادر جوان مفقود شده در جریان تحقیقات به مأموران گفت: ساعت یک بامداد روز ۲۱ خرداد (یک روز قبل از مفقود شدن برادرم)، به اتفاق او در خیابان بودیم که فرد ناشناسى با تلفن همراه وى تماس گرفت. برادرم پس از چند دقیقه گفت و گو با فرد ناشناس، از من خواست که او را به خیابان قصرالدشت ببرم . من هم با خودروام او را به محل ملاقات بردم. در حالى که نمى دانستم او با چه کسى قرار گذاشته است و چه کسى منتظر او است.

چند روز از آخرین دیدار شهریار - برادرم - با آن فرد ناشناس گذشت و از او خبرى نشد. درحالى که او امکان نداشت بدون اطلاع همسر و پدر و مادرش مدت طولانى را خارج از خانه به سر برد و یا به مسافرت برود.

بدین ترتیب با اظهارات برادر مرد گمشده، کارآگاهان با دستور قضایى قاضى پرونده درباره مفقود شدن پسر جوان به تحقیق پرداختند که در همین ایام برادر شهریار بار دیگر به مأموران آگاهى اطلاع داد وقتى در جست و جوى برادرم بودم، از طریق دوستان او متوجه شدم چند بار یک زن به نام رفعت به محل کار برادرم مراجعه کرده است و ضمناً پس از تحقیق در این باره دریافتم که خانه شوهر سابق این زن که فرامرز نام دارد، در خیابان قصرالدشت است و من در آن روز برادرم را در نزدیکى هاى همان خانه پیاده کرده ام و ممکن است برادرم به وسیله این زن و مرد ربوده شده و به قتل رسیده باشد.

کارآگاهان براى اطلاع از سرنوشت مبهم جوان و بازگشایى گره کور این پرونده، فرامرز را براى بازجویى به اداره آگاهى فراخواندند، اما او در مراحل بازجویى منکر اطلاع از ماجراى مفقود شدن شهریار شد و به مأموران گفت: در سال ۷۱ با رفعت ازدواج کردم و بعد از مدتى متوجه شدم که او اعتیاد دارد، در نتیجه او را نزد پزشک بردم تا اعتیادش را ترک کند.

اما با گذشت ۳ سال او موفق به این کار نشد، ضمن آن که با فروش اثاثیه منزل، هزینه اعتیاد خود را تأمین مى کرد. در نتیجه با داشتن یک پسر ۳‎/۵ ساله، طلاقش دادم و رفعت نیز پس از طلاق براى ادامه زندگى به خانه مادرش در اصفهان رفت، اما گاهى اوقات براى دیدن پسرمان به تهران مى آمد.

وى در ادامه بازجویى به مأموران گفت: چندى قبل همسر سابقم از اصفهان با من تماس گرفت و گفت: مادرش او را از خانه بیرون کرده و جایى براى زندگى ندارد و از من خواست براى مدت کوتاهى او را در خانه ام پناه دهم .که من هم به خاطر پسرمان قبول کردم و او به تهران آمد، اما پس از چند ماه متوجه شدم که او هنوز اعتیاد دارد و در نتیجه این زن را از خانه ام بیرون کردم. اما پس از چند هفته متوجه شدم که او در یک بیمارستان مشغول کار شده است و در همین ایام نامه اى از او به دستم رسید که نشان مى داد از کارش در بیمارستان راضى است و دیگرى نیازى به کمک مالى من ندارد.

کارآگاهان با به دست آوردن این اطلاعات به بیمارستان رفتند، اما موفق به دستگیرى او نشدند. چرا که رفعت چند روز قبل از بیمارستان اخراج شده بود.مأموران براى حل این معماى پلیسى و یافتن ردى از جوان مفقود شده، تحقیقات خود را در شاخه دیگرى از پرونده متمرکز کردند و با بررسى پرینت تلفن همراه شهریار - جوان مفقود شده - متوجه شدند از تلفن همراه او، جوانى به نام سعید استفاده مى کند .

مأموران پس از شناسایى سعید، او را براى بازجویى احضار کردند.سعید در بازجویى هاى فنى و پلیسى به کارآگاهان گفت: براى انجام کارى به اصفهان رفته بودم که هنگام بازگشت به تهران، دخترى که خود را دانشجو معرفى مى کرد را به عنوان مسافر سوار کردم. او در میان راه به من گفت به خاطر هزینه هاى دانشگاه دچار مشکل مالى شده است و به همین دلیل قصد دارد تلفن همراه خود را بفروشد و با پیشنهاد او، تلفن همراهش را خریدم. اما فکر نمى کردم که تلفن همراه سرقتى باشد.

کارآگاهان در پى اظهارات نامبرده، دلیلى براى بازداشت سعید نداشتند و او را آزاد کردند. از سوى دیگرشهرام (برادر جوان مفقود شده)، بار دیگر به اداره آگاهى مراجعه کرد و به مأموران گفت: خانواده اش حدس مى زنند شهریار از سوى این زن و مرد (رفعت و فرامرز) به قتل رسیده است و جنازه اش نیز در همان خانه قدیمى در خیابان قصرالدشت دفن شده است.

مأموران با دستور قضایى قاضى پرونده براى بازرسى به خانه مزبور مراجعه کردند، اما در کمال ناباورى دریافتند که خانه قدیمى فروخته شده است و مالک جدید براى ساخت مجتمع مسکونى، قسمتى از خانه قدیمى را تخریب و اقدام به آپارتمان سازى کرده است، اما قسمت دیگر خانه دست نخورده باقى مانده است.کارآگاهان با توجه به فرار این زن و مرد (رفعت و فرامرز) و همچنین با به دست آوردن سرنخ هایى از ارتباط جوان مفقود شده با زن و مرد فرارى، این فرضیه را پیش روى خود دارند که ممکن است در خانه وحشت جنایتى رخ داده باشد و در حقیقت حلقه مفقوده این پرونده را پس از گودبردارى قسمت دیگر این خانه قدیمى که دست نخورده باقى مانده است را در آنجا پیدا کنند. به همین خاطر با گذشت ۵ سال، مأموران تصمیم دارند براى حل این معماى جنایى، با دستور قاضى پرونده، اقدام به این کار نمایند تا ردى از جوان ۲۷ ساله پیدا کنند.

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟