اسلحه ای به نام دوربین: گفتگو با رضا دقتی عکاس نشنال جئو گرافیک

اسلحه ای به نام دوربین: گفتگو با رضا دقتی عکاس نشنال جئو گرافیک

رضا دقتی، عکاس صاحب نام ایرانی که سالهاست مقیم فرانسه است، یکی از شناخته شده ترین عکاس-خبرنگاران جهان است که بسیاری از سالهای عمرش را یا در صحنه های جنگ گذارنده و یا به آموزش کودکان در کشورهای در حال توسعه پرداخته است.
رضا دقتی
رضا دقتی بیشتر فجایع انسانی و جنگهایی را که در دو دهه اخیر رخ داده به تصویر کشیده است

بیش از 20 سال است که رضا (نامی که در خارج از ایران به آن معروف است) به افغاستان رفت و آمد می کند و کودکان افغان را آموزش می دهد. او بنیاد آینه را با هدف معرفی و ارتقای آثار عکاسی کودکان و نوجوانان افغان پایه گذاشت.

چندی پیش در ادامه این پروژه چندین ساله، رضا که از عکاسان موسسه نشنال جئوگرافیک است با همکاری سه عکاس دیگر این موسسه، دهها کودک رواندایی و کنگویی را که در اردوگاههای پناهدگان در اوگاندا در شرایط سختی زندگی می کنند، آموزش عکاسی داده است.

نتیجه این کار نمایشگاهی است از عکسهای این کودکان با عنوان "از نگاه کودکان" که با همت بنیاد خیریه "گروه بین المللی پزشکی" در لندن برپا شده است.

با او که برای افتتاح نمایشگاه در لندن بود، درباره تدریس عکاسی به کودکان پناهنده گفتگو کردیم.

پوریا ماهرویان: نزدیک به بیست و پنج ساله که شما به کودکان آموزش عکاسی می دهید. پروژه از نگاه کودکان در اوگاندا هم آیا بخشی از این طرح چندین ساله است؟

رضا دقتی: کاری که ما در اوگاندا انجام دادیم. ادامه برنامه هایی است که از بیست و پنج سال پیش من شروع کردم که یاد دادن عکاسی یا به نوعی استفاده از تمام ابزار تصویری برای کودکان و نوجوانان است و کار اوگاندا هم جزو همین برنامه است.

چه شد که موسسه ای مانند نشنال جئوگرافیک از این طرح حمایت کرد؟ آیا بخشی از طرح های موئسسه آینه بود یا خود نشنال جئوگرافیک پا پیش گذاشت؟

رضا با نشریاتی متعددی همچون تایم، نیوزویک، پاری ماچ و نشنال جئوگرافیک همکاری کرده است

از شش سال پیش مسئله آینه را به نشنال جئوگرافیک پیشنهاد می کردم. هدف عمده این بود که یاد دادن عکاسی، خبرنگاری و فیلمبرداری برای مردم محلی یکی از وظایف ماست.

همانطور که من آینه را در افغانستان شروع کردم. نشنال جئوگرافیک در آمریکا برای بچه های محله های فقیرنشین شهرهای بزرگ آمریکا کلاسهایی آموزش عکاسی برگزار می کرد به نام "فوتو کمپ" یا اردوگاه عکاسی. پس از پنج شش سال در جلسه ای من پیشنهاد کردم که حالا باید مسئله را بین المللی کرد.

تصمیم بر این شد که هدف اصلی صرفا آموزش عکاسی به کودکان نباشد، بلکه با حمایت موسسه های خیریه بتوانیم نتیجه کار آنها را نمایش دهیم و در واقع این موسسه ها از این عکسها برای تبلیغات خود استفاده کنند و بتوانند با نمایش آنها کمک مالی دریافت کنند.

در خصوص طرح اردوگاه های پناهندگی اوگاندا "گروه بین المللی پزشکی" که یکی بزرگترین موسسات خیریه است و در خصوص مسائل بهداشتی در کشورهای فقیر به ویژه در اردوگاه های پناهندگی بسیار فعال است، به کمک آمد.

روش کار با کودکانی که خیلی از آنها حتی سواد هم ندارند چگونه است؛ بسیاری از آنها حتی لباس کافی برای پوشیدن ندارد. بدون اینکه چیزی درباره عکس بدانند؛ یک دفعه یک دوربین حرفه ای بدست می گیرند. چطور به عکاسی علاقمند می شوند؟

بهترین جواب این است که دفعه بعد که من می روم شما باید خودتان بیایید و ببینید که اصلا کار چگونه است. من گفتم بیست و پنج شش سالی است که در کنار کار عکاسی خبری خودم و کارهای دیگر، این تدریس را هم ادامه می دهم.

بیش از 25 سال است رضا به تدریس کودکان فقیر کشورهای در حال توسعه مشغول است

چیز خاصی نمی توانم به آنها بگویم به غیر از اینکه اولا این بچه ها وقتی که از خانه و مملکتشان کنده شدند و در اردوگاه پناهندگان زندگی می کنند بگویم که شما با یاد گرفتن این ابزار می توانید حرف دلتان را بزنید و چیزی را که می خواهید مردم دنیا از وضعیت شما و از دل شما بفهمند به آنها نشان دهید.

انگیزه دیگر اینکه که آنها بعدا می توانند [با یادگیری عکاسی] کار پیدا بکنند. الان در آن کشورها شما اگر یک ذره عکاسی بلد باشید بعدا می توانید یک کاری پیدا کنید؛ برای خودتان مغازه ای بگیرید و شروع کنید عکس مردم را گرفتن و زندگی تان را بچرخانید.

در کنار اینها، عامل دیگری که وجود دارد انگیزه و اشتهای مردم این کشورها به یادگیری است. بیشتر کار تدریس من در کشورهای فقیر است و اکثرا به کسانی آموزش می دهم که واقعا نه تحصیلاتی دارند و نه دانشجوی جایی هستند.

در صورتی که وقتی در در دانشگاه های اروپا و آمریکا درس می دهم، با دانشجوهایی کار می کنم که سالها تحصیل کرده و درس خوانده اند. اما برای خودم جالب است وقتی می بینم که نتیجه اکثرا این است که آدم هایی که در کشورهای فقیر و در حال توسعه کار و زندگی می کنند، خیلی زودتر و عمیقتر یاد می گیرند.

جدا از مسائل تکنیکی، نگاهی است که این بچه ها دارند خیلی از این عکسها را گویی عکاسان حرفه ای انداخته اند؛ کسانی که سالها کار کرده اند. این نگاه از کجا آمده شما آموزش دادید یا خودشان یاد گرفتند. اصولا نگاه در عکاسی قابل تدریس کرد؟

رضا: این بچه ها عکس هایی گرفته اند که خیلی از عکاسان حرفه ای آرزوی شان این است که یک چنین عکسی گرفته باشند

نگاه را نمی شود تدریس کرد درست مثل این است که یک دانشجوی ادبیات سالها درس بخواند و خیلی از استادهای او هم از بهترین نویسنده ها شاعرها باشند. اما دلیل نمی شود که این آدم شاعر بشود. نگاه در عکاسی یا هنر، آنی است که حافظ می گوید "غلام همت آنم که آنی دارد".

به نظر من این نگاه از آنجا می آید که آدم درد دارد، مسئله دارد، آدم حرف دارد برای زدن. آدم دنبال چیزی می گردد. آن چیز، غوغایی است که در درونش وجود دارد و می خواهد آن را بیان کند.

واقعا تا این غوغا نباشد، آدم نمی تواند نگاه داشته باشد. چه عکاس باشد، چه شاعر و فیلمساز باشد و یا این بچه ها.

اولین چیزی که من بهشان گفتم حتی قبل از اینکه تکنیک یادشان دهم این بود که من می خواهم چیزی به شما بدم که بتوانید حرف دلتان را بزنید و این را خیلی خوب فهمیدند. این بچه های سیزده چهارده ساله در زندگی شان دشواری ها دیده اند، شاهد قتل نزدیکان شان بودند. خوب اینها متاسفانه دیگر سیزده چهارده ساله نیستند از خیلی آدمهای شصت هفتاد ساله ما عمیق تر دنیا و زندگی را می شناسند.

من کتابهای عکاسی خودم را برده بودم. این بچه ها شاید تا پیش از آن تنها عکسهایی که در زندگی شان دیده بودند، عکس هایی بود که در جعبه های بیسکویت است. چون نه روزنامه و مجله دیده اند نه تلویزیون دارند. تنها عکس هایی که دیده بودند، عکس پاسپورت یا عکس سیاه و سفید کارت شناسایی پدر و مادرشان بوده یا عکسهایی که برای تبلیغات استفاده می شود.

در میان این کتابها مجله پرواز بود که برای کودکان افغانستان چاپ می کنیم، با اینکه به زبان دری است ولی خیلی مصور است. هم عکس دارد و هم نقاشی و طراحی.

 نگاه از آنجا می آید که آدم درد دارد، مسئله دارد، آدم حرف دارد برای زدن. آدم دنبال چیزی می گردد. آن چیز، غوغایی است که در درونش وجود دارد و می خواهد آن را بیان کند.
 
رضا دقتی

جالب این بود که اینها به شدت مجذوب این عکس ها می شدند و بالای هر کدام از این عکس مدتها می ایستادند و با هم صحبت می کردند. وقتی نظرشان را درباره عکسها می پرسیدم، دقیق عکسها را توضیح می دادند.

برای مثال عکسی بود که من در روآندا گرفته بودم. تصویر کودکی است که نشسته و چمباتمه زده روی زمین و سرش هم گذاشته است روی زانویش. در عکس تنها چیزی که دیده می شود پس سر یا بالای فرق سرش است. ولی خوب من داستان کودک را می دانستم. وقتی نظر بچه ها را درباره موضوع عکس پرسیدم همه گفتند این پسر بچه یتیم است و پدر و مادرش را از دست داده است. و واقعیت هم همین بود.

وقتی پرسیدم از کجا فهمیدید گفتند که فقط از این حالتی که این زانوهایش را بغل کرده است.

یک درد مشترک است در واقع.

بله درد مشترک. از این جاست که نگاه اینها زاده شده است. همانطور که گفتید این بچه ها عکس هایی گرفته اند که خیلی از عکاسان حرفه ای آرزوی شان این است که یک چنین عکسی گرفته باشند.

یک اصطلاحی که شما در شرح کارتان همیشه بکار می برید این است که می گویید دوربین اسلحه من است، یا من از دوربین به عنوان سلاح استفاده می کنم. دوربین چگونه می تواند اسلحه باشد؟

روی جلد کتاب " در ناکجا آباد"

اسلحه ابزاری است که برای جنگیدن یا دفاع کردن استفاده می شود. کاری که من دارم می کنم با عکاسی، در واقع نوعی جنگ است. اما با جنگ و بر علیه آن می جنگم. بر علیه جنگ می جنگم. من از دوربینم به عنوان وسیله ای بر علیه بی عدالتی اجتماعی استفاده می کنم. بر علیه کسانی که جلوی آزادی را می گیرند.

شاید در طی بیست و پنج سال گذشته بیست سال از عمر من در صحنه های جنگ گذشته باشد. شاید هیچ نظامی در دنیا به اندازه من جنگ و صحنه جنگ ندیده باشد. کار من عمدتا این است که به نوعی، بیزاری از جنگ را به مردم نشان دهم. بیزاری از جنگ را بهشان القاء کنم؛ بیزاری از این همه کشتار وحشیانه کودکان و زنان که در جنگ اتفاق می افتد.

آنهایی که جنگ برپا می کنند سردمداران دنیا هستند. حکومتهای بزرگی که اقتصاد دنیا را می چرخانند. تجارت جنگ شاید پرسودترین تجارت دنیا باشد.

طبیعی است وقتی شما برعلیه این جنگ می جنگید، آنها هم زیاد روی خوشی با شما ندارند.

وقتی که به عنوان خبرنگار آن هم در حدی که من کار می کنم اینها را عیان می کنم به هر حال به نوعی رو در روی آنها قرار می گیرم و وقتی رو در رو قرار می گیری با آنها هم جنگی پیدا می کنید. آنها هم می خواهند که شما را از بین ببرند یا به شما اجازه ندهند که حرفتان را بزنید یا عکسهایتان را چاپ کنید. سانسورتان می کنند و اگر بتوانند سرتان را زیر آب می کنند.

امروز داستان کلی خبرنگاری و کار آزاد مطبوعاتی کردن واقعا جنگیدن است.

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟