نمونه ای از مشکلات جنسی ما ایرانیان

نمونه ای از مشکلات جنسی ما ایرانیان

 این مطلب یک مطلب سیاسی نیست. یک مطلب بسیار ساده  در مورد  روابط انسانی است. اگر مایل به شنیدن و خواندن چنین مطالبی نیستید ، خرج شما یک کلیک است.کلیه کامنت های توهین آمیز و نامربوط هم انتشار پیدا نمیکنند. لطفا اصرار نکنید:) 

مدتی پیش سفری نزد دوستم که در شهری دیگر زندگی میکند رفته بودم ، و همراه با او به خانه ی یکی از دوستانش دعوت شدم. این زوج را قبلا میشناختم ، دورادور  سلام و علیکی با هم داشتیم ، ولی از آنجایی که شهرهای محل زندگی مان متفاوت بود ، برخورد در حد سلام و علیک باقی مانده بود. و با شنیدن اینکه من در شهر و در نزد دوستم هستم ، لطف کردند و مرا هم به همراه دوستم دعوت کردند که میهمانشان باشم.
خانه سرد بود ، نه اینکه دمای هوا پایین باشد ، بلکه روابط خانه سرد بود. و برخوردهای زن و شوهر از خشم و محرومیتی Frustration نهفته گواهی داشت.

در صحبت ها بطور دائم گوشه و کنایه حس میشد ، من و دوستم با هم نگاه هایی رد و بدل میکردیم ، و نگاه او به من میگفت که : هیچ به روی خودت نیار ، مدتی است که اینطور هستند.
جو سنگین یود و رابطه سرد . میتوانستم حس کنم درد از کجاست ، اما دقیقا به همان دلیل که درد همانجا بود ، نمیشد حرفی زد . این گونه صحبت ها بجز اینکه تابو هستند ، حتی برای کسانی که تابوهای خود را از دست داده اند نباید در جمع مطرح شوند. اینگونه صجبت ها باید در محیط تحصصی و کاملا بدون پیش داوری و استنباط های قبلی یا بعدی طرح شوند.

تا اینکه گوشه کنایه انداختن به من شروع شد ، شما فمینیست ها ...
قدری شنیدم ، و بعد آرام ـ واقعا آرام ـ از مرد پرسیدم : ما فمینیست ها چه هیزم تری به شما فروختیم ؟ تازه تا آنجا که من شما را میشناسم شما حقوق زنان را به رسمیت میشناسید . همین که زندگی تان تا کنون برپا مانده است ، با زنی که توسری خور نیست و حقوق خود را میشناسد ، نشان گر این است که شما با فمینیسم مسئله ای ندارید .چرا گوشه کنایه میزنید؟

مرد کمی خود را جمع و جور کرد : شوخی میکردم بابا ، چرا اینقدر حساس شدی ؟
گفتم : خودت هم میدانی که شوخی نمیکنی ، و خودت هم میدانی که حساسیت من بی دلیل نیست . 
گفت : نه باور کن ، فقط شوخی بود .
گفتم : باور نمیکنم ، اما اگر اصرار میکنید ، پیگیر نمیشویم.

شام را در همان حال خوردیم ، گوشه کنایه ها البته کمتر شده بود ، اما سنگینی جو همچنان حاکم بود .
بعد از شام نشستیم به گوش کردن موسیقی و حرف زدن ، من حرف از فیلمی را پیش کشیدم ، فیلم
کشیش که آن موقع ها تازه دیده بودم و دید بسیار جالب و انسانی  از رابطه همجنسگرایانه میداد ،  وقتی به تشریح یکی از صحنه های اروتیسم این فیلم پرداختم که در آن ابدا مسئله ی این که این دو هم جنس  هستند ( که برای بعضی از دوستان که از حقوق انسانی دفاع میکنند ولی با رابطه جنسی دو همجنس مشکل دارند ) مطرح نبود ، بلکه مسئله ی اصلی در آن شرکت دو انسان در یک اکت جنسی بود. و اینکه این فیلم یک چهره ی زیبا از رابطه جنسی همچنس نمایش میدهد.

زن گفت : بابا ما که معمولی هستیم رابطه قشنگی نداریم ، چه برسه به همجنسگرا ها .
گفتم : ما معمولی نیستیم و آنها غیر معمولی ، من این تعریف ها را قبول ندارم . بعضی ها هترو هستند و بعضی ها همو . یک چهارم جمعیت دنیا چینی هستند ، این مسئله چینی ها را معمولی و بقیه را غیر معمولی نمیکند.
در ضمن ما اگر رابطه جنسی زیبایی نداریم  ، خودمان در آن نقش داریم ، بهای نداشتن رابطه ی جنسی زیبای ما را نباید دیگران به جرم اقلیت خود بدهند.

گفت : منظورم این نبود بابا ، سخت نگیر . cheating-boyfriend.jpg
دوستم گفت : مهشید است و حساسیت هاش دیگه ، یک بار نمیشه که جلوش از دهنت بپره همجنس باز و تصحیح نکنه : همجنس گرا .
( این را راست میگه ، بچه ها برای من دست میگیرند ، بعضی وقتا که میخواهند ببینند من هواسم به بحث هست یک کلمه میندازند و وقتی من تصحیح میکنم و میگویم : همجنسگرا ! همگی میخندند )
زن خیلی سربسته ادامه داد : خوب لااقل این دو تا مرد دلشان میخواهد و میتوانند ( میتوانند را با تاکید گفت ) سکس داشته باشند ، خیلی ها نه میخواهند و نه میتوانند.
گفتم : خیلی موارد مسئله نخواستن است تا نتوانستن. خیلی از مردها زنها را به سردمزاجی متهم میکنند و زنها مردها را به نداشتن قوای جنسی . در خیلی موارد مسئله روانی است و نه جسمی ، فرقش این است که در خیلی روابط مردانی که  زن را سردمزاج میخوانند ، بالاخره رابطه جنسی را به او تحمیل میکنند . در مورد مردها و نداشتن میل جنسی ایشان این تحمیل را نمیشود اعمال کرد. 
زن تایید کرد و بعله ی غلیظی گفت : هیچ کاری هم در باره اش نمیخواهند بکنند. هی میگی برو کمک بگیر ، و نمیره.
مرد که تا کنون در سکوت گوش میکرد ، بلند شد و چیزی را بهانه کرد و از اتاق بیرون رفت .
گفتم : اما باید توجه کنیم که گوشه و کنایه و تحقیر یکدیگر رابطه را بهتر نمیکند. و کسی را ملزم نمیکند که به جستجوی کمک برود. اینها فقط بن بست رابطه را غیر قابل حل میکند. از رابطه جهنمی میسازد  و راه حل های دیگری جلوی افراد میگذارد که نه خوش آیند است و نه لزوما راه حل .باید به متخصص مراجعه کرد. در کشوری هستیم که سکسولوگی پیشرفت کرده است.
مرد که معلوم بود در جایی است که صدا را میشنود ، به اتاق آمد و گفت : شما حالا سکسولوگ هستید ؟ 
از لحنش هم معلوم بود که سوال را برای دانستن نکرده است ، معلوم بود که میداند من سکسولوگ نیستم.
گفتم : نه ، و به قصد جا زدن خودم به عنوان سکسولوگ هم اینجا نیامده ام ، من برای شام آمدم ، یادتان رفته ؟ 
مرد تکانی خورد ، یادش آمد که من مهمان او هستم ، و خودش را جمع و جور کرد : منظوری نداشتم ، ولی حرف زدن بیهوده است.
گفتم : نه همیشه ، ولی من اصراری ندارم که با من حرف بزنید. بخصوص که شما گفتید که میخواهید به متخصص مراجعه کنید. l_164437.jpg
مرد گفت : من کی گفتم ؟ 
گفتم : خوب من فکر کردم شما برای این بود که از من پرسیدید .
زن گفت : نه بابا نمیره ، 
گفتم : با هم باید برید . مشکل در او نیست ، مشکل در رابطه است. 
زن گفت : من میخواهم حرف بزنیم ، من میدانم که تو در این مورد میدانی .
گفتم : اولا دانش من کامل نیست و اندک است ، تخصصی نیست ولی کمک میکند. دوما  من درست نمیدانم که این صحبت ها در جمع زده شود ، من با درد دل های همگانی مخالفم . بعدشم من چند واحد در این مورد خوانده ام ولی شخصا در این مورد مطالعه میکنم چون فکر میکنم مسئله ی پیچیده و مهمی است. خجالتی هم نمیکشم بگویم روابط جنسی انسانها و تاثیر آنها در روابط اجتماعی آنها برایم جذاب است. کتابهای زیادی در این مورد وجود دارد و حتی به فارسی هم ترجمه شده است. اما صحبت جمعی در این مورد را من صحیح نمیدانم. 
دوستم بهانه ای آورد و گفت : من باید برم خونه ، منتظر یک تلفن از ایران هستم ، میتوانم بیایم دنبالت.
گفتم : خانه نزدیک است ، کد دروازه را هم که میدانم ، اما همه به این شرط است که  بخواهیم صحبت کنیم.
زن گفت : من میخواهم.
مرد چیزی نگفت.
دوستم نگاهی به من کرد و با اشاره اش گفت که بمان و من میروم.
بعد از رفتن دوستم سکوتی حاکم شد. حالا که قرار است حرف بزنند ، انگار حرفی نبود. زن گفت : بروم و قدری قهوه بگذارم ؟
گفتم : بد نیست که بریم آشپزخانه بنشینیم . نظر شما چیست .
مرد که انگار دلخور بود چیزی نگفت و بلند شد و به سمت آشپزخانه راه افتاد. دور میز نهارخوری آشپزخانه نشستیم. و زن مشغول گذاشتن فهوه شد. همه ساکت بودیم. این جور که پیش میرفت تا صبح هم کسی حرفی نمیزد. باید خودم شروع میکردم :
ـ روابط وقتی طولانی میشوند در خیلی موارد لطف و جذابیت خود را از دست میدهند ، مسلم است که رابطه جنسی یک زوج بعد از 20 سال ، با رابطه جنسی یک زوج که هفته ی اول آشنایی را میگذارند فرق دارد. اما لازم نیست یکی بدتر از دیگری باشد. اینکه یکدیگر را مسلم ( با فتحه روی س ، این کلمه را به جای taking the realation for garanted انگلیسی استفاده میکنم  به جای آن میشود از کلمه ی بدیهی هم استفاده کرد) فرض نکنیم ، یک زوج بعد از 20 سال هم میتوانند همچنان برای همدیگر زیبایی داشته باشند. راحتی ای که در رابطه حس میکنی ، میتواند به چیزی منفی تبدیل شود یا میتوانیم چیزی مثبت از آن بسازیم. این فقط به خواست ما بستگی دارد. 361118-8med.jpg
زن روی صحبت خود پافشاری میکرد : من هی میگم که برو پیش متخصص...
گفتم : چرا هی میگی ؟
گفت : منظورت چیست ؟ خوب میگم  هی بره دکتر دیگه
گفتم : منظورم این است که شما دو نفر آدم بزرگسال هستید. بچه نیستید که چیزی را مدام به هم گوشزد کنید. هی گفتن برای انسان بزرگسال که فایده ای ندارد، میشود نق زدن ، حق ما بشتر از این نیست که به زنی نق و ناله کن تبدیل بشویم ؟ بهتر نیست که ببینیم چرا طرفمان این کار را نمیکند ؟ بخصوص که شما آدمهای باهوش و مدرنی  هم هستید. من احساس میکنم که شما همدیگر را دوست دارید ، اینطور که پیش میروید ، تنها به خاموش کردن هر چه بیشتر چراغهای رابطه منجر میشوید.
زن گفت : خوب این درسته ، ولی وقتی میبینی که طرفت عکس العملی نشان نمیده ،  ناتوان میشوی.
گفتم : این را میفهمم ، ولی بد نیست بفهمیم که طرف چرا عکس العمل نشان نمیدهد ؟
مرد اینجا به زبان آمد : شاید برای همین غر زدنهاست که عکس العمل نشان نمیدهد ، شاید برای اینکه وقتی گفته میشه که برو پیش متخصص ، عیب کار را فقط در تو می بیند. 

جو همچنان سنگین بود. و صحبتها هنوز مستقیم نبود ، انگار از افرادی صحبت میکردند که در اتاق حضور ندارند . انگار از رابطه ی دیگران صحبت میکردند . تصمیم گرفتم این دیالوگ غیر مستقیم را بشکنم.
گفتم : من هم در رابطه ی زناشویی خودم مشکل زیاد داشتم ، همسرم دائم میگفت برو دکتر و برو کمک بگیر .
مرد با کنجکاوی گفت : رفتی ؟
گفتم : نه .
گفت : چرا ؟ تو که ...
گفتم : به  چند دلیل . اول اینکه رابطه ی ما به طور کلی رابطه خوبی نبود. روزهایش با هم خوب نبودیم ، چرا باید به فکر درست کردن  شبها باشیم ؟ من بارها از او خواسته بودم به مشاور خانواده مراجعه کنیم و او قcupboard1.jpgبول نمیکرد. وقتی رابطه از بنا خراب است ، نمیشود رابطه ی جنسی اش را خوب کرد. دیگر اینکه در همان رابطه ی جنسی اش او یک پای قضیه بود و حتی حاضر نبود نقش خودش را در بد بودن رابطه بپذیرد. این که نمیشود که بنشنینی و بگویی که همه ی دنیا بروند و خودشان را تصحیح کنند تا با من سازگار شوند. من البته آن زمان این آگاهی را نداشتم ، امروز میدانم که چیزی که ما به نام سردمزاجی زنان و ایمپاتنت مردان نام میگذاریم ، در اصل روانی است و نه جسمی . و اکثرا با بهبود رابطه ، بهبود پیدا میکند. مگر در سن های بالا ، بالای 60 و 70 ، که آنهم الان با دارو حل میشود ولی  فعلا مشکل سن و سال ما نیست.
مرد گفت : همین دیگه. من که نمیتوانم تنهایی بروم ، فوقش یک وایاگرا میدهد . مشکل من وایاگرا نیست.
گفتم : میتوانم حدس بزنم که مشکل وایاگرا نیست. اما مشکل چیست ؟
مرد ساکت شد. و زن هم ساکت ماند. باز مجبور بودم خودم حرف بزنم. 
گفتم : جنبه های مختلف سکس را امتحان کردید ؟ سکس که فقط اینترکورس نیست ، لمس و نوازش ،یا  اورال سکس ، اینها جذبه ی رابطه جنسی را هم بالا میبرند.
زن و مرد هر دو با تعجب به من نگاه کردند.
تکرار کردم : اورال سکس ،و ادامه دادم :  سکس دهانی.
مرد گفت : بابا میدونم معنی اش چیه ، دلت خوشه. حتی رغبت نمیکنه که بهش نگاه کنه یا دست بزنه، از چه چیزهایی حرف میزنه ، انگار که با  جوانهای اروپایی  طرفه .
به زن نگاه کردم ، نگاهش دور میزد و از نگاه من دوری میکرد.
گفتم : برای داشتن یک سکس خوب لازم نیست حتما بسیار جوان یا اروپایی باشیم عزیزم. اتفاقا از نظر جوان بودن باید بهت بگم که رابطه جنسی بزرگسال میتواند بسیار بهتر باشد ، چون رابطه ی جنسی هم مثل هر کار دیگر با تمرین خوب میشود. برای یک سکس خوب  لازم است که بدن خودمان را بشناسیم و نیازهای بدن خودمان را بدانیم. اینکه قسمتهایی از بدن ـ بخصوص اعضای جنسی را ـ  مشمئز کننده بدانیم و از آنها اجتناب  کنیم ، سکس را بسیار یک نواخت و خسته کننده میکند. چیزی میشود در حد انجام وظیفه ، و چه کسی هست که از انجام وظیفه لذت ببرد ؟
زن گفت : خوب ما اینطور تربیت شده ایم که ...
گذاشتم باقی صحبتش را ادامه دهد ، ولی ادامه نداد. گفتم : ما بسیاری از موازین تربیتی خودمان را بازنگری کردیم و پشت سر گذاشتیم. چرا به اینجا که میرسد شتر مرغ بازی در می آوریم عزیزم ؟ 
مرد لبخندی زد .
گفتم : منظورم فقط ایشان نیستند ، فکر نمیکنم شما هم در این مورد قدمی به پیش گذاشته باشید.
گفت : من از سکس دهانی اکراهی ندارم ، اگر لازم باشد برای او این کار را میکنم.
گفتم : از صحبتتان بر می آید که این را شما هم تحمیل میدانید.    چیزی که میل جنسی را از بین میبرد ، همین حس تحمیل است، بهترین غذای دنیا را اگر به شما تحمیل کنند ، از آن لذتی نمیبرید. اگر مایل هستید سکس خوب داشته باشید ، باید در رابطه رها باشید. باید گیرنده و دهنده باشید. ببینید ، فروغ سالها پیش از بخشیدن لذت توسط جسم های زنده به یکدیگر حرف میزد. بخشیدن لذت بخشی از لذت بردن است. من مطمئن هستم که مردانی که رابطه جنسی شان در حد تخلیه خودشان در جسم دیگری خلاصه میشود از رابطه شان لذت نمیبرند. فقط خودشان را خالی میکنند . آنها نمیدانند سکس چیست. اما برای همین سکس هم سر و کله میشکنند چون نمیخواهند خودشان را از نظر جنسی بی خیال و پاسیو نشان دهند. یک مشکل مردها این است که مشکل چنسی داشتن برایشان تابو است. خیلی هایشان اصلا نمیدانند رابطه ی جنسی درست چیست ، همان رابطه ی مکانیکی را اصل میدانند و خودشان را نسبت به همان علاقمند نشان میدهند. در حالی که این رابطه اصلا نیاز انسان را به لمس و حس بر آورده نمیکند.
مرد گفت : زنها چی ؟ 
گفتم : ببین ، بیا مسئله ی زن و مرد را کمی بگذاریم کنار. من اینجا از زنها دفاع نمیکنم. زنها هزار مرتبه بدتر . اگر مرد لااقل  متقاضی بودن و علاقمندی خودش را در جمع برای حفظ ظاهر نشان میدهد و این را دلیل مردانگی خود میداند  . زن بیچاره ، حتی این کار را هم برای خودش افت میداند ، زن یاد گرفته خودش را از سکس بی نیاز نشان بدهد.  زنانگی برای تربیت ما یعنی بی نیازی از سکس ، زن نیازمند به سکس ، زن خراب است . و زنان یاد گرفتند که اگر مایلند با شخصیت قلمداد شوند ، ماسکی بی نیاز از سکس ، و حتی با کمی اکراه از سکس ، به چهره بزنند. این ها هر دو دو روی یک سکه است. من وقتی که از مردها در اینجا صحبت کردم ، قصدم این نبود که بگویم این مسئله تقصیر مردهاست و یا مردها اینگونه هستند وزنها خوبند. قصدم فرای این بود. قصدم این بود که بگویم در این آتش تربیت جنسی ما ، مردها هم ، هر قدر هم که بخواهند تظاهر کنند که نسبت به رابطه جنسی بازترند و مایل تر ، باز هر دو میسوزند.

ادامه دادم : آن طرف قضیه بدتر است ،زن اگر میل جنسی نداشته باشد ، این را با پاکنهادی منزه بودن پیوند میزند . بدبختی این است که مردان هم چنین تصوری را در مورد او دارند. به طوری که زنی که تمایل جنسی داشته باشد و یا آن را ابراز کند ، از طرف این تفکر اتیکت  زن خراب را حمل میکند.  ولی  مرد که همیشه باید متقاضی سکس  باشد ، اگر میل جنسی را نداشته باشد ، خود را گناهکار و مقصر میداند. مردانگی اش در خطر است.  و این تقصیر را همچون باری سنگین با خود حمل میکند. اعتماد به نفسش در مسائل دیگر نیز لطمه میخورد.  

زن و مرد این بار تقریبا هر دو با هم گفتند : چه باید کرد ؟
گفتم : باید به متخصص مراجعه کنید.
مرد گفت : دهه ، اینقدر حرف زدیم و رسیدیم سر جای اول ؟
گفتم : انصاف داشته باش. تو اول شب همین جا بودی که الان هستی ؟ تو اول شب معتقد بودی که باید کمک تخصصی بگیری ؟
گفت : منظورم این است که پس فایده ی این حرفها چی بود ؟ چیزی درست نشد که ...
گفتم : ببینم ، تو تصور میکردی که  با یک صحبت دو سه ساعته معالجه میشوید و امشب رل براد پیت و آنجلینا جولی را برای هم بازی میکنید ؟ از این خبر ها نیست عزیزم. طوری که من فهمیدم شما هنوز با بدن خود و پارتنرتان هم راحت نیستید.  باید کمک بگیرید تا بدانید چطور این راحتی را کسب کنید. باید کم کم این مرحله را بگذرانید.
زن گفت : فیلمهای پورنو کمک میکنند ؟  
گفتم : فیلمهای پرنو معمولا توسط مردان برای مردان ساخته میشوند. من چند تا فیلم پورنو که زن کارگردان آن بود هم دیدم که بیبنم چطور کار میکنند. اما این تجارت ، کلا مردانه است ، و برابری در آن معنی ندارد. زنانی که کار میکنند هم مثل مردان عمل میکنند. اینکه تن زن مثلا لباس فلان بپوشانی و دستش شلاق بدهی و از این حرفها ، همان تفکر مردانه است که عکس شده. خلاصه بیزنس اینطور حکم میکند. در این فیلمها معمولا ارگازم زن  ظاهری است و سعی میکنند با سر و صدای کاذب آن را حقیقی نشان دهند که در دنیای واقعی جای خاصی ندارد. ارگازم مردان هم چندان حقیقی نیست. مثلا مردان زیادی نیستند که بتوانند نیم ساعت حالت ارکشن را حفظ کنند و ادامه دهند.ضمن اینکه این فیلمها عمدتا از حس و لمس تهی هستند. یعنی من معتقدم که در فیلمهای پرنو ، زن و مرد هر دو مورد سوء استفاده قرار میگیرند.  اما اگر خودتان فکر میکنید کمکی میکنند که اکراهتان نسبت به اعضای بدن رفع شود man_woman_bed.png، چرا که نه . فیلمهای پرنوی نرم را استفاده کنید. بعضی از فیلمهای پرنو واقعا تهوع آور هستند. و آدم را از هر چی سکس است بیزار میکنند. بهتر است که تماشای فیلم پرنو به شکل عادت در نیاید.   خیلی شنیده ام که مردها فیلم پرنو نگاه میکنند و این را نرم اصلی اکت جنسی میدانند و  از پارتنر خود برای اینکه همان گونه برخورد نمیکنند ، آزرده میشوند. اما امتحانش ضرر ندارد.

ساعت از دوی صبح گذشته بود. مرد و زن با هم به این نتیجه رسیده بودند که باید با هم دنبال رفع مشکلشان باشند. که این مسئله مشکل مشترک است و مشکل یک نفر نیست . من هم به این نتیجه رسیدم که باید به خانه دوستم برگردم.
مرد گفت : کلید داری ؟ او الان باید خواب باشد.
گفتم : کلید دارم ، ولی احتمال اینکه بیدار باشد هم زیاد است. من دیگر میروم.
مرد گفت : من همراهت می آیم.
گفتم : اگر مایل نیستی ، مسئله ای نیست. راه دور نیست.
گفت : نه دیگه بابا  ، باید از راه جنگلی بگذری ، و صدایش را کلفت کرد و با خنده گفت :  آخه غیرتی گفتند.
گفتم : باشد فردین جان ، راستش بد هم نیست با تو حرف بزنم تا اینکه از ترس با صدای بلند برای خودم آواز بخوانم.
شالم را برداشتم و بر دوش انداختم ، و راه افتادیم.
در راه گفت : خوب شد که صحبت کردیم.
گفتم : میدانم ، و میخواهم بدانی که من تمایلی به کنجکاوی در زندگی جنسی مردم ندارم. ولی فکر میکنم رابطه های خوب  حیف هستند و تلاش در جهت حفظ و بهبود رابطه مهم است. شما دو نفر آدمهای خوبی هستید و همخوانی هایتان زیاد است ، حیف است که اینچنین از هم دور شوید.
گفت : تلاشی در جهت حفظ ازدواج خودت کرده بودی ؟
گفتم : ماجرای آن مفصل تر است. آن خانه  از پایبست ویران بود. با مبلمان جدید نمیشد خانه را نجات داد.
گفت : من ، یعنی ما ، یعنی خیلی ها ، هر وقت از تو صحبت میشود ، همیشه تو را ضد مرد میدانستم و فکر میکردم که راه حل را تنها در طلاق میدانی.
فکر کردم و گفتم : شاید چندان بی ربط هم فکر نمیکردی. شاید زمانی هم ضدیتی با مردان داشتم. شاید این هم یک دوران از نادانی من بود که باید طی میشد.  شاید زمانی هم آنگونه فکر میکردم. ولی من هم تغییر میکنم .به هر حال من هم خوشحالم که صحبت کردیم ، و میدانم که میتوانید مشکلتان را حل کنید. 
جلوی ساختمان دوستم رسیده بودیم ، روی هم را بوسیدیم و خداحافظی کردیم. در خداحافظی گفت : خوشحالم که فرصتی بود که دوباره با تو آشنا شوم :) 

دیروز به ایشان زنگ زدم و گفتم بخاطر اینکه ضرورت این مسئله را حس کرده ام ،  با اجازه ایشان ، صحبت ها را به شکل بسیار سربسته و به نحوی که مشخصات ایشان ابدا مطرح نباشد در وبلاگ میگذارم.و به این ترتیب وبلاگم برای چند تن دیگر از آشنایان هم لو رفت :) 

پس نوشت : یک بار جکی شنیدم ، که از چند ملیت پرسیده بودند که سکس آنها چقدر طول میکشد. هر ملیتی یک چیزی گفته بود ، از ده دقیقه تا یک ساعت و این حرفها ، ازیک مرد  ایرانی پرسیدند ، گفت چهار ساعت و سه دقیقه . گفتند اوه لالا ..چطور ؟ و آن سه دقیقه اش دیگر چیست ؟ گفت 4 ساعت التماس میکنیم و در سه دقیقه کار تمام است.
این البته جک است ، ولی حقیقتی در آن نهفته است. التماس برای یک رابطه زیبا و طبیعی ، از رابطه نه چیزی طبیعی باقی میگذارد و نه زیبایی به آن میبخشد. وقتی مجبور باشی برای چیزی التماس کنی ، ارزش خودت و ارزش رابطه به صفر میرسد. اما غر زدن و نق زدن در تقاضای سکس در بسیاری از روابط نرمال و روزمره شده است. درد این است که بسیاری از زنها نه تنها این رابطه را نرمال میدانند ، بلکه فکر میکنند این التماس و خواهش ، آنها را خواستنی تر میکند و به این ترتیب با پس زدن مرد و نیاز خود و او ، به قول معروف نرخ را بالاتر میبرند. با زنی صحبت میکردم که خیلی خودش را مدرن میدانست ، ولی این التماس را جزو فورپلی سکس میدانست ، و در مقابل میگفت که هرگز حاضر نیست در درخواست رابطه جنسی پیشقدم باشد. 
و سکس در سه دقیقه ، همان تخلیه خود است در بدن دیگری. چیزی که با التماس شروع شود ، به همین جا هم خواهد انجامید. 
آگاهی در مورد سکس و رابطه جنسی و اطلاع از چگونگی جزئیات پیشرفت کار ، زیبایی لازم و انسانی را به یکی از ساده ترین و زیباترین رابطه های زمینی میبخشد. 
منبع : سایت زنانه ها

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟