همایش شریعتی؛ پس از سی سال در لندن

همایش شریعتی؛ پس از سی سال در لندن

میزگرد 'شریعتی: سی سال بعد'، شب گذشته (شنبه 16 ژوئن)، به مناسبت سی امین سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی در کانون توحید لندن، در همان محلی برگزار شد که سی سال قبل تشییع جنازه "معلم انقلاب ایران" برگزار شده بود.
جلسه کانون توحید

در این برنامه، مسعود بهنود (روزنامه نگار و محقق)، عنایت اتحاد (تحلیل گر مسائل سیاسی ایران) و مجید تفرشی (پژوهشگر تاریخ معاصر ایران) به سخنرانی پرداختند و در ابتدای جلسه فاطمه شمس، گزیده ای از زندگی شریعتی را بیان کرد.

اولین سخنران، عنایت اتحاد، به بحث درباره تفکر شریعتی با اشاره به آثار او پرداخت و گفت: "یکی از اصلی ترین دغدغه های شریعتی، دغدغه وجودی یا اگزیستانسیال بود. ساختن انسان و انسان را در حال شدن می دید و انسان را مستحق بهشت خدا می دانست."

اتحاد ضمن اشاره به این که عده ای شریعتی را به حق معلم انقلاب و عده ای او را به ناحق مارکسیست اسلامی می دانند، آثار او را به سه دسته اجتماعیات، اسلامیات و کویریات تقسیم کرد و "خود سازی انقلابی"، "آثارگونه گون" و "گفت و گوهای تنهایی" را سه اثری خواند که باید خوانده شود.

در اشاره به سخنرانی های دکتر شریعتی که ارتجالا موضوع آن انتخاب می شد و غوغایی به همراه می آورد به سخنرانی "چگونه ماندن" شریعتی اشاره کرد که با به گفته با حضور آیت الله خامنه ای، آیت الله مطهری و فخرالدین حجازی ایراد شد و در آن شریعتی از ایدئولوژی معانی مختلفی از جمله جهت را طرح کرده است.

اتحاد اضافه کرد: "تمام جریان ها و آرمان های دنیا بر اساس عرفان و عشق، آزادی و برابری بنا شده اند و شریعتی معتقد بود که باید برابری را از دست سوسیالیسم و آزادی را از دست سرمایه داری بیرون بیاوریم و خدا را از جمودی که به نام مذهب رسمی بدان گرفتارست ، بیرون بکشیم."

دهه آرمانی شصت

مسعود بهنود به گفته خودش تا پیش از سخنرانی قصد داشت درباره مظلومیت شریعتی حرف بزند و گفت وضعیتی که دکتر شریعتی بدان گرفتار بود همان است که امروز دکتر سروش بدان گرفتار است. مدرنیست ها به علت دین باوری با ایشان سر ستیز دارند و دین باوران متعصب به دلیل عدالت خواهی و بشردوستی وی نه کلاس های درسشان را بر می تابند و نه امکان حضور و سخنرانی به وی می دهند.

تابوت حامد دکتر شریعتی
آیا دکتر شریعتی در آن شب بارانی در سوتهمپتون به راستی قلبش ایستاد و یا او را کشتند. روایتی که هر چه سند هم ارائه شود، خاطره سیاسی و توطئه پندار شرقی از آن رهائی ندارد

با این همه بهنود ترجیح داد که موضوع سخنرانی خود را به تشریح شرایط دهه شصت میلادی بگرداند. همان سال ها که دکتر شریعتی به پاریس رفت و در دل ماجرای آرمانخواهی های آن دهه بود که قلبش در کسانی مانند ساتر و کامو می زد و این شیعه متدین و دین باور از آتشی که از آن هیمنه در جانش افتاد تبدیل شده به آرمانخواهی که از دل اسلام ابوذر را برکشید.

بهنود بعد از تشریح شرایطی که بعد از ترور کندی، برکناری خروشچف، انقلاب فرهنگی چین، و اوج گیری جنگ ویتنام در دهه شصت رخ داد و جهان از نسلی پر شد که می خواست جهان را بهشت کند، برخی جانشان را بر سر این بازی نهادند و برخی سر از جهنم درآوردند و عده ای هم در نهانخانه هی پیسم ماندند گفت که دکتر شریعتی آن آرمانخواهی ها را که در فرهنگ اعتراض دهه شصت میلادی نهان بود برگرفت و در مسلمانی خود ضرب کرد و شد همان که وی را معلم انقلاب می گویند و کسانی که انقلاب را خوش ندارند شریعتی را هم به همین گناه به تازیانه می بندند.

داوری دشوار

مجید تفرشی، سخنران سوم همایش شریعتی بعد سی سال سخن خود را با اشاره به مشکل بودن داوری درباره شریعتی آغاز کرد و گفت: "سخن گفتن درباره شریعتی کار سختی است، چون او یک "خاطره تابناک" است که درباره اش نمی شود چندان با انصاف یا نهایت اغماض حرف زد. برای همین آدم باید بین عقل و دل یکی را انتخاب کند. برای ما جوانان آن زمان، شریعتی همه هویت ماست اما یک بررسی نقادانه در آرا و نظرات دکتر شریعتی هم لازم است درباره کسی که زندگی اگر نگوییم میلیون ها، به راستی صدها هزار نفر را دگرگون کرده است.

مجید تفرشی، سخنران سوم همایش شریعتی بعد سی سال
تفرشی: سخن گفتن درباره شریعتی کار سختی است، چون او یک خاطره تابناک است که درباره اش نمی شود چندان با انصاف یا نهایت اغماض حرف زد.

تفرشی به نقش و تاثیر پدر شریعتی بر او اشاره کرد و افزود: "باید به محمد مکانیک که بعدها نامش را به محمد نخشب تغییر داد به عنوان دیگر شخص بسیار تاثیرگذار بر زندگی و افکار شریعتی اشاره کرد. بنیانگذار "نهضت خداپرستان سوسیالیست" که با شیوه کار خود مبنی بر استفاده ابزارهای سکولار در بیان مطالب دینی تاثیر زیادی بر شریعتی گذاشت که تا آخر عمر شریعتی با او بود."

در پایان جلسه با اندکی استراحت پرسش و پاسخ آغاز شد و به خواست حضار ابتدا عنایت اتحاد، از قدیمی ترین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم لندن، داستان چگونگی خروج دکتر شریعتی از کشور و آمدنش به بریتانیا را بازگفت. و شرح درگذشت ناگهانی اش در پایان یک روز سخت وقتی با خبر شد که همسر و یکی از دختران را ماموران اطلاعاتی اجازه خروج از کشور نداده اند.

عنایت با رد کردن احتمال به قتل رسیدن دکتر شریعتی، جزئیات درگذشت وی را برگفت و از جمله اظهار داشت که دستگاه حکومت پادشاهی، خانواده شریعتی را زیر فشار گذاشته بود که جنازه به تهران برگردانده شود و به گمان ما قصد داشت از آن بهره برداری سیاسی کند؛ از همین رو با استمداد از امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان و موافقت حافظ اسد جنازه دکتر شریعتی به سوریه انتقال یافت. اما پیش از آن در همین سالن تشییع جنازه ای ترتیب یافت که بزرگ ترین تظاهرات تا آن زمان ایرانی ها در لندن بود.

شریعتی و روحانیت

خاطره گویی اتحاد به سئوالی درباره رابطه دکتر شریعتی و روحانیت انجامید و از جمله یکی از حاضران سئوال کرد که آیت الله مطهری چرا در تشییع جنازه دکتر شریعتی شرکت نکرد؟

آقای اتحاد توضیح داد که آیت الله مطهری در آن زمان در لندن بود چنان که آیت الله شبستری همان شب بی خبر به لندن رسید. اما آقای شبستری به شدت از شنیدن این خبر منقلب شدند و بعد هم اجرای مراسم مذهبی بر میت به عهده ایشان و دکتر سروش افتاد. اما آیت الله مطهری حاضر نشدند در مراسم حاضر شوند.

به گفته اتحاد بعضی از روحانیون تحمل دکتر شریعتی را نداشتند. او به شدت به اسلام منهای روحانیت اعتقاد داشت و با روحانیت رسمی مشکل داشت.

مسعود بهنود در ادامه همین بحث با ذکر نشانه های تاریخی اظهار داشت که "هیچ نواندیش دینی از مخالفت های قشری از روحانیون در امان نبوده دکتر شریعتی هم استثنا نیست ولی از این امر نمی توان تعبیر کرد به روحانی ستیزی وی. متفکر دین باوری وجود ندارد که با روحانیت دجار مشکل نبوده باشد، کلی کردن بحث و حکم دادن به این که او علیه روحانیت بوده یا نبوده ، ره به جایی نمی برد."

عطاء الله مهاجرانی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی که از جمله حاضران جلسه بود در بخش پرسش و پاسخ در اشاره به قیاس سخنران دوم بین دکتر شریعتی و دکتر سروش گفت: "شریعتی شخصیت ابوذر را انتخاب کرد، ابوذری بود؛ اما دکتر سروش سلمان واره است و از عقلانیت سخن می گوید."

نزدیک نیمه شب در هوای باران زده لندن، همان کوچه که به روایت حاضران سی سال پیش تشیع جنازه ای به وسعت در آن برگزار شد که علاوه بر ایرانیان صدها انگلیسی هم در آن شرکت داشتند، شاهد بازگشت ده ها تنی بود که در پایان گفتگو ها هم هنوز درباره شریعتی با هم سخن می گویند و از جمله روایتی که هنوز بعضی باور دارند: آیا دکتر شریعتی در آن شب بارانی در سوتهمپتون به راستی قلبش ایستاد و یا او را کشتند. روایتی که هر چه سند هم ارائه شود، خاطره سیاسی و توطئه پندار شرقی از آن رهائی ندارد.

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟